سود پرستي،بنياد اقتصاد آزاد:
گرانی، فشار عمده ای است که بر مردم وارد مي شود. و عده ای اين فشار را آگاهانه و از سر رضا و تسليم تحمل مي كنند و نه تنها مال٬كه جان را نيز فدا خواهند كرد تا اسلام پايدار بماند و پرچم شريعت محمدي(ص) به اهتزاز درآيد.
قصد طرح مشكلات نيست، مي خواهم از ديد علم اقتصاد در اين باب بنگارم. چرا اجناس گران می شود؟ روشن است كه قيمت اجناس تابعي است مابين عرضه و تقاضا. هنگامي كه عرضه کمتر از تقاضا باشد قيمت افزايش مي یابد. این یک اصل است. حالا به همين اصل ازدیدِ اخلاق اسلامي می نگريم.
آيا صرف نظر از رابطه عادلانه اي كه بين نيازهاي حقيقي و عرضه كالا وجود دارد، علت اصلي گراني اجناس سود پرستي محتكران و واسطه ها و ولعِ مسرفانه ی عده اي از مردم زياده خواه نيست؟
در قوانين علم اقتصاد وقتي سخن از تقاضا است، هرگز بين نيازهاي حقيقي انسان و نيازهاي كاذب مسرفانه او تفاوتي قائل نمي شوند٬حال آنكه كميت و كيفيت تقاضا دقيقا با اسراف و قناعت، و زهد و حرص تناسب دارد. در این نگاه بحث از تقاضا كاملاً اخلاقي است، اما در علم اقتصاد "مطلق تقاضا" مطرح است و سخني از اين موضوع به ميان نمي آيد كه آيا اين تقاضا حقيقي است و يا كاذب؟ آيا اين تقاضا از نيازهاي طبيعي و انساني سرچشمه گرفته است يا ريشه در خواسته هاي حيواني و حرص و ولع و اسراف و زياده طلبي دارد؟؟؟
قواعد علوم انساني غرب همه در اين خصوصيت مشتركند و اخلاق را ضرورت زندگی انسانی نمی دانند! ممكن است بپرسید كه: «خوب! فرض كنيم سخن شما درست باشد. چه تفاوتي مي كند ؟» تفاوت كار اينجاست كه در تعيين خط مشي سياسي و اقتصادي و اجتماعي صرفا بايد براي آن نيازها و تقاضاهايي قائل به اصالت شد كه حقيقي است و اگر اينچنين شود، ديگر قواعدي كه علم اقتصاد و ديگر علوم انساني بر آن بنا شده اند فقط در شرايط خاصي درست است و نه در همه شرايط... و قاعده اي كه اينچنين باشد ديگر قانون نيست و ارزش علمي ندارد. قانون علمي قاعده اي است كه در همه شرايط درست باشد.
براي روشن تر شدن مطلب نمونه ای قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم:
حضرت شعيب(ع) پيامبري است كه بر قوم مدين مبعوث شده است و آنچنان كه در آيات مباركه آمده٬فسادي كه در ميان آن قوم رايج است جنبه اقتصادي دارد. حضرت شعيب به آنها مي فرمايد:
اوفوا الکیل ولا تکونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم ولا تبخسوا الناس اشیاءهم ولا تعثوا فی الارض مفسدین واتقوا الذی خلقکم والجبلة الاولین
و به سوى مدين، برادرشان شعيب را (فرستاديم)؛ گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد، که جز او معبودى نداريد! دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است؛ بنابر اين، حق پيمانه و وزن را ادا کنيد! و از اموال مردم چيزى نکاهيد! و در روى زمين، بعد از آنکه (در پرتو ايمان و دعوت انبياء) اصلاح شده است، فساد نکنيد! اين براى شما بهتر است اگر با ايمان هستيد!
اين احكام در عين حال كه اقتصادي است٬اخلاقي است. در اينجا مرزي ميان قواعد اقتصادي و اخلاقي وجود ندارد و اقتصاد امري كاملا اخلاقي است. چه چيزي قوم مدين را به كم فروشي و كسب حرام كشانده است؟ اگر ما اكنون در ميان قوم مدين زندگي مي كرديم و اقتصاد رايج در ميان آنان را به صورت قواعدي علمي! تنظيم مي كرديم٬آن قواعد چه ارزشي مي توانست داشته باشد؟!
مسلماً رعايت آن قواعد اقتصادي مي توانست ما را در كسب سود بيشتر و جمع مال و پولدار شدن موفق کند. در چنين شرايطي اگر حضرت شعيب ما را از اين قواعد بازمي داشت٬آيا ايشان رامتهم نمي كرديم كه شما مسائل اخلاقي را با قواعد اقتصادي قاطي كرده ايد...؟ آخر اخلاق چه ارتباطي به اقتصاد دارد؟ مگر نه اين است كه اكنون بنيان نظام اقتصادي جهاني بر ربا و كسب سود هرچه بيشتر، از هر راه ممكن قرار گرفته است ؟ مگر بنيان اقتصاد سرمايه داري كه بر همه جهان حكم مي راند بر سود پرستي نيست ؟ آيا اين سودپرستي محدود به مقيدات اخلاقي است ؟ در اقتصاد امروز وقتي از تناسب بين سود و سرمايه سخن مي رود٬آيا حكم در تحت شرايط اخلاقي و مذهبي صادر مي شود يا مطلق است ؟... قواعد اقتصاد تنها در شرايطي درست است كه جلوي سودپرستي انسان ها از هرطريق شرعي و غيرشرعي باز باشد.
هستند آقاياني كه وقتي صحبت از اقتصاد اسلامي به ميان مي آيد مي گويند: اقتصاد كه اسلامي و غير اسلامي ندارد. قواعد اقتصادي در همه جاي دنيا و در همه اجتماعات يكسان است و همين قواعدي است كه در كتاب هاي علمي اقتصاد گفته اند. منتها اسلام مي كوشد كه اين قواعد را به محدوده مقيدات اخلاق بكشاند... و البته ظاهر اين حرف بسيار به حقيقت شبيه است٬غافل از آنكه همه مباني و تعاريف اقتصادي وقتي در نظام اقتصادي اسلام بررسي مي شوند كاملاً ديگرگونه مي شوند. في المثل اگر اقتصاد را همانگونه كه غربي ها تعريف كرده اند ((مطالعه روشهايي كه انسان براي برآورده ساختن نيازهاي خويش بااستفاده از منابع محدود به كار مي گيرد)) بدانيم ٬ از همان آغاز با تقسيم نيازها به مادي و معنوي٬حقيقي و كاذب٬سير انديشه اقتصاد اسلامي طريقي مخالف علم رسمي اقتصاد مي پيمايد و در همين ادامه پرواضح است كه همه مفاهيم اقتصادي و تناسب بين آنها تبدیل به نظام اقتصادي ديگري مي شوند كه مي توان آن را ((اقتصاد اسلامي)) خواند.
باز نویسی از: توسعه و مباني تمدن غرب٬سيد مرتضي آويني
نوشته شده در بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:12
......
|
|......