تبليغاتX
::: عالمی دیگر >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

سلامت سرا
اشعار
حب دنیا
تاملی در بنیان خانواده
اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی)
شیعه شناسی و نهضت انتظار
نامه ها
شخصیت ها
امام شناسی
آیات منتخب
شیطان شناسی
یهود
الهی نامه
تعلیم و تربیت
سرویس خبر و اجتماع

**********
آرشیو نوشته های قبلی

مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

**********

همراهان

 

درباره ی دکتر عباسی
سخنرانی های دکتر عباسی
وبلاگ دکتر عباسی
باشگاه
ابتدا
اندیشکده یقین
حیات طیبه
بت ها
داس و قلم
طب قرآني-تغذیه
درد دل اجتماع
صهيونيسم و جهان اسلام
tabrizblog
نقطه صفر
عصر ظهور
دولت قرآن
دانا
lord of love
بارانانه
آذر تیم-وبلاگ نویسی
نگاه نو
عطيلات حاج آقا و من
حاصل اوقات
کربلا
هجرت
ايپك/ باغ شمال
زورنا
حلقه
یک خبرگزاری زورکی
آذر پیام
نسل آسمان
چشمه ی پنهان
سفیر 313

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

designer

.

.

.

.

 

سود پرستي،بنياد اقتصاد آزاد

++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++


سود پرستي،بنياد اقتصاد آزاد:

گرانی، فشار عمده ای است که بر مردم وارد مي شود. و عده ای اين فشار را آگاهانه و از سر رضا و تسليم تحمل مي كنند و نه تنها مال٬كه جان را نيز فدا خواهند كرد تا اسلام پايدار بماند و پرچم شريعت محمدي(ص) به اهتزاز درآيد.

 قصد طرح مشكلات نيست،  مي خواهم از ديد علم اقتصاد در اين باب بنگارم.  چرا اجناس گران می شود؟ روشن است كه قيمت اجناس تابعي است  مابين عرضه و تقاضا.  هنگامي كه عرضه کمتر از تقاضا باشد قيمت افزايش مي یابد. این یک اصل است. حالا به همين اصل ازدیدِ اخلاق اسلامي می نگريم.

 آيا صرف نظر از رابطه عادلانه اي كه بين نيازهاي حقيقي و عرضه كالا وجود دارد، علت اصلي گراني اجناس سود پرستي محتكران و واسطه ها و ولعِ مسرفانه ی عده اي از مردم زياده خواه نيست؟
در قوانين علم اقتصاد وقتي سخن از تقاضا است،  هرگز بين نيازهاي حقيقي انسان و نيازهاي كاذب مسرفانه او تفاوتي قائل نمي شوند٬حال آنكه كميت و كيفيت تقاضا دقيقا با اسراف و قناعت، و زهد و حرص  تناسب دارد. در این نگاه بحث از تقاضا كاملاً اخلاقي است، اما در علم اقتصاد "مطلق تقاضا" مطرح است و سخني از اين موضوع به ميان نمي آيد كه آيا اين تقاضا حقيقي است و يا كاذب؟ آيا اين تقاضا از نيازهاي طبيعي و انساني سرچشمه گرفته است يا ريشه در خواسته هاي حيواني و حرص و ولع و اسراف و زياده طلبي دارد؟؟؟

قواعد علوم انساني غرب همه در اين خصوصيت مشتركند و اخلاق را ضرورت زندگی انسانی نمی دانند!  ممكن است بپرسید كه: «خوب! فرض كنيم سخن شما درست باشد. چه تفاوتي مي كند ؟» تفاوت كار  اينجاست كه در تعيين خط مشي سياسي و اقتصادي و اجتماعي صرفا بايد براي آن نيازها و تقاضاهايي قائل به اصالت شد كه حقيقي است و اگر اينچنين شود، ديگر قواعدي كه علم اقتصاد و ديگر علوم انساني بر آن بنا شده اند فقط در شرايط خاصي درست است و نه در همه شرايط... و قاعده اي كه اينچنين باشد ديگر قانون نيست و ارزش علمي ندارد. قانون علمي قاعده اي است كه در همه شرايط درست باشد.
براي روشن تر شدن مطلب نمونه ای قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم:

 حضرت شعيب(ع) پيامبري است كه بر قوم مدين مبعوث شده است و آنچنان كه در آيات مباركه آمده٬فسادي كه در ميان آن قوم رايج است جنبه اقتصادي دارد. حضرت شعيب به آنها مي فرمايد:
اوفوا الکیل ولا تکونوا من المخسرین وزنوا بالقسطاس المستقیم ولا تبخسوا الناس اشیاءهم ولا تعثوا فی الارض مفسدین واتقوا الذی خلقکم والجبلة الاولین

و به سوى مدين، برادرشان شعيب را (فرستاديم)؛ گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد، که جز او معبودى نداريد! دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است؛ بنابر اين، حق پيمانه و وزن را ادا کنيد! و از اموال مردم چيزى نکاهيد! و در روى زمين، بعد از آنکه (در پرتو ايمان و دعوت انبياء) اصلاح شده است، فساد نکنيد! اين براى شما بهتر است اگر با ايمان هستيد!


اين احكام در عين حال كه اقتصادي است٬اخلاقي است. در اينجا مرزي ميان قواعد اقتصادي و اخلاقي وجود ندارد و اقتصاد امري كاملا اخلاقي است. چه چيزي قوم مدين را به كم فروشي و كسب حرام كشانده است؟ اگر ما اكنون در ميان قوم مدين زندگي مي كرديم و اقتصاد رايج در ميان آنان را به صورت قواعدي علمي! تنظيم مي كرديم٬آن قواعد چه ارزشي مي توانست داشته باشد؟!
مسلماً رعايت آن قواعد اقتصادي مي توانست ما را در كسب سود بيشتر و جمع مال و پولدار شدن موفق کند. در چنين شرايطي اگر حضرت شعيب ما را از اين قواعد بازمي داشت٬آيا ايشان رامتهم نمي كرديم كه شما مسائل اخلاقي را با قواعد اقتصادي قاطي كرده ايد...؟ آخر اخلاق چه ارتباطي به اقتصاد دارد؟ مگر نه اين است كه اكنون بنيان نظام اقتصادي جهاني بر ربا و كسب سود هرچه بيشتر، از هر راه ممكن قرار گرفته است ؟ مگر بنيان اقتصاد سرمايه داري كه بر همه جهان حكم مي راند بر سود پرستي نيست ؟ آيا اين سودپرستي محدود به مقيدات اخلاقي است ؟ در اقتصاد امروز وقتي از تناسب بين سود و سرمايه سخن مي رود٬آيا حكم در تحت شرايط اخلاقي و مذهبي صادر مي شود يا مطلق است ؟... قواعد اقتصاد تنها در شرايطي درست است كه جلوي سودپرستي انسان ها از هرطريق شرعي و غيرشرعي باز باشد.  
هستند  آقاياني كه وقتي صحبت از اقتصاد اسلامي به ميان مي آيد مي گويند: اقتصاد كه اسلامي و غير اسلامي ندارد. قواعد اقتصادي در همه جاي دنيا و در همه اجتماعات يكسان است و همين قواعدي است كه در كتاب هاي علمي اقتصاد گفته اند. منتها اسلام مي كوشد كه اين قواعد را به محدوده مقيدات اخلاق بكشاند... و البته ظاهر اين حرف بسيار به حقيقت شبيه است٬غافل از آنكه همه مباني و تعاريف اقتصادي وقتي در نظام اقتصادي اسلام بررسي مي شوند كاملاً ديگرگونه مي شوند. في المثل اگر اقتصاد را همانگونه كه غربي ها تعريف كرده اند ((مطالعه روشهايي كه انسان براي برآورده ساختن نيازهاي خويش بااستفاده از منابع محدود به كار مي گيرد)) بدانيم ٬ از همان آغاز با تقسيم نيازها به مادي و معنوي٬حقيقي و كاذب٬سير انديشه اقتصاد اسلامي طريقي مخالف علم رسمي اقتصاد مي پيمايد و در همين ادامه پرواضح است كه همه مفاهيم اقتصادي و تناسب بين آنها تبدیل به نظام اقتصادي ديگري مي شوند كه مي توان آن را ((اقتصاد اسلامي)) خواند.

باز نویسی از:  توسعه و مباني تمدن غرب٬سيد مرتضي آويني

  نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:12

...... |     |......

 

 

 

 

نامه ای به یک منتظر

++++++++++++++++++++ نامه ها +++++++++++++++++++++


نامه ای به یک منتظر برای کمک به درک مفهوم و تفاوت اسلام و مدرنیته:

سلام بر شما

ضمن تحسین علایق و دقت نظر شما بعنوان یک دختر جوان (که در خلاف جهت وضع موجود حرکت می کنید)، مشکلی که شما در فهم از مدرنیته دارید، نکته ی ظریفی است، که در ریشه ی مدرنیته نهفته است.

اصولاً مدرنیته جایی آغاز می شود که انسان جای خدا می نشیند. (اسلام نه سنت است نه مدرنیته)این درست است.ولی محوریت در اسلام خداست(تئوئیسم) و در مدرنیته عقل ابزاریِ انسان(اومانیسم)و بس. پس اسلام تعادل بین سنت و مدرنیته هم نمیتواند باشد. چون نمی شود کمی خداپرست بود و کمی انسان پرست.

نسبت مدرنیته با تکنولوژی ناخلف و بی رحمِ امروزی نسبت مادر و فرزند نامشروع است و نسبت اسلام با تکنولوژی آینده ی بشر که متفاوت از دستاوردهای امروزیِ بشر است نسبت فرزندیِ اصیل است.

 در واقع عقلانیت ما با غرب فرق می کند، عقل در اسلام سرِخود نیست و انسان مجاز به هر اندیشه و تصمیم عقلانی نمی باشد و به ترتیب عقل توحیدی و معاش و ابزاری دارای اولویت می باشد. تجدد خواهی از نظر ما فقط می تواند در مسیر انتظار معنی شود. به این معنی که «فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.» و این یعنی تجدد.

در مورد دنیا هم وضع به همین منوال است. همچنانکه عقل یا تجدد در اسلام هدف نیست دنیا هم هدف نیست و دنیایی که هدف قرار گیرد سخت مورد نکوهش است تا جایی که امام علی(ع) می فرماید: یا دنیا غری غیری. و همه جریان سه طلاقه بودن دنیا از دیدگاه حضرتش را شنیده ایم. لاکن در این میانه توکل امری دیگر است.

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست            راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش            

                                                                  والسلام    و    التماس دعا

  نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:25

...... |     |......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو يا الله... برخيز ديوارهارا بردار... و مرزها را در هم شكن اينجا بيكراني مقدس است و هر كراني ديده شود سراب است... سر خمها را بگشاييد... انگار انگور انتظار مي شده است! شايد شراب حضور سيرابمان كند.. اگر ادعاي دوستي با قرآن داريم، پس اثر اين دوستي كو؟!… انگار با خود تعارف داريم. اگر ميخواهيم آگاهانه، اصولي و شعورمند زندگي كنيم، لزوم هماهنگي در محوراصلي زندگي ضروري است. زندگي فعلي است كه صيغه ي آن در قرآن صرف مي شود غافل از اينكه (فعل انجام عمل است نه فقط صرف آن). دوران نظريه پردازي محض تمام شده است، بايد فعاليت عملي داشته باشيم. شناخت حق با درک عناصر زمان و مکان، شرایط و موقعیت‌ها، تعهد و مسئولیت‌ ما است. هدف هستی، تحقیق حقیقت است. محقق شدن حقیقت، جز با شناختن حق غیر ممکن است. حق دارای خاستگاه الهی است. و تقابل حق و باطل انکار ناپذیر است.