تبليغاتX
::: عالمی دیگر >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

سلامت سرا
اشعار
حب دنیا
تاملی در بنیان خانواده
اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی)
شیعه شناسی و نهضت انتظار
نامه ها
شخصیت ها
امام شناسی
آیات منتخب
شیطان شناسی
یهود
الهی نامه
تعلیم و تربیت
سرویس خبر و اجتماع

**********
آرشیو نوشته های قبلی

مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

**********

همراهان

 

درباره ی دکتر عباسی
سخنرانی های دکتر عباسی
وبلاگ دکتر عباسی
باشگاه
ابتدا
اندیشکده یقین
حیات طیبه
بت ها
داس و قلم
طب قرآني-تغذیه
درد دل اجتماع
صهيونيسم و جهان اسلام
tabrizblog
نقطه صفر
عصر ظهور
دولت قرآن
دانا
lord of love
بارانانه
آذر تیم-وبلاگ نویسی
نگاه نو
عطيلات حاج آقا و من
حاصل اوقات
کربلا
هجرت
ايپك/ باغ شمال
زورنا
حلقه
یک خبرگزاری زورکی
آذر پیام
نسل آسمان
چشمه ی پنهان
سفیر 313

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

designer

.

.

.

.

 

يحرفون الكلم ولامبدل لکلماته

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


تحریف در تفسیر:

در شماره 285 آذر پیام جوابیه ای با عنوان«واژه ها را تحریف نکنیم» بر مطلب شماره ی قبل آن نشریه(آن مرد عوامگرا نبود) آمده بود. با اندکی تامل دریافتم که این عنوان شامل واژه ی تحریف نیز می شود. اما چطور؟

بی شک بزرگترین نبرد دنیای آینده نبرد بر سر مفاهیم است. مصادره ی یک سری مفاهیم از واژه های متشابه، ابزاری برای حمله به عموم مردم و وادار کردن افکار عمومی به مدلی از اندیشیدن است که منظورِ  مصادره کننده ی مفهوم است.

 

پس از یازده سپتامر، واژه ی تروریسم توسط کاخ سفید مصادره شد و دستاویزی برای دست اندازی به کشورهای دیگر پدید آمد. از آن پس عملیات بزرگ تروریستی به بهانه ی مبارزه با تروریسم به مرحله ی اجرا درآمد. حمله به افغانستان و عراق و انقلاب های رنگین در جمهوری های شوروی سابق از آن جمله اند.

البته امروز واقعیت بر تمامی ملل آزاد اندیش جهان هویدا گشته و دیگر کسی فریب واژه ی تروریسم را نخواهد خورد. لیکن زیاده خواهان برای نیل به مطامع نفسانی خود همواره در یک جبهه ی مشترک علیه مستضعفین قرار دارند و از همین ساده ترین راه به مدل فکری آنان حمله خواهند کرد.

 

شاهد دیگر این مدعا مصادره ی واژه ی «دیکتاتوری» است. امروز به وضوح شاهد سوء استفاده از فضای غفلتِ بوجود آمده ی ناشی از ادعای غیرمسئولانه ی یک فرد هستیم. در حالی که کودتای اقلیت علیه اکثریت روش دیکتاتورها برای رسیدن به حکومت است و این چیزی است که جریان مغلوب انتخابات امروز در سایه ی فضای غفلت بوجود آمده از همان ادعای بی بنیاد در پیش گرفته است.

 

در مطلب «آن مرد عوامگرا نبود» آقای تامّلی به نقد رفتارِ برخی مسئولین و مقایسه ی این رفتار با الگوی رفتاریِ انقلاب(امام راحل) پرداخته بودند. لیکن جناب آقای معین پوراین پیام را  درنیافته و در یک دید سطحی فقط به چند جمله ی متن، آنهم فارغ از مفهومِ کلی، گیر داده بودند.

لذا ضمن اعتقاد به اینکه بهترین جواب به آقای معین پور همان مطلب آقای تاملی است، بهتر است آقای معین پور به سوالات ذیل پاسخ فرمایند:

1- در جمله ی «به ظاهر همه جا سخن از اندیشه های امام راحل است، اما در باطن هیچ کس وقعی به آن نمی نهد.» واژه ی «هیچ کس» حامل یک معنی تحریف شده و القایی است و خواننده را دچار انحراف در برداشت می کند. منظور خود را از کاربرد این واژه توضیح دهید.

2- مسئولی را معرفی کنید که مردمی باشد ولی به عوامگرایی متهم نشده باشد. از بالاترین مقام اجرایی کشور تا سردبیرِ همین نشریه ی خودمان دو نمونه ی اینجانب هستند. شما هم نمونه ذکر کنید.

3- مردمی بودن غیر از عوامگرایی است. آقای تاملی نیز چنین معتقدند. یک بار دیگر مطلب ایشان را بخوانید آنگاه منظور خود را توضیح دهید.

4- بنظر شما علم چند تعریف دارد؟اگر علم امام را از سنخ علم خود می دانید سخت در اشتباهید. علم امام عین اعتقاد اوست ولی علم مدرن در بسیاری موارد رو در روی اعتقادات ماست.

5- بنظر شما چه کسی به امام جفا کرده است؟ آنکه آبشخور علم امام را تقوی و ساده زیستی و خداگونگی او می داند یا آنکه امام را برابر با یک سری دستاوردهای دنیای مدرن قرار می دهد و مدعی است که رفتار ایشان علمی بوده است؟

6- انگیزه ی شما از اینکه از یک مطلب عمیق برداشتی سطحی دارید و آنرا به خوانندگان تسری می دهید چیست؟ و آیا این نشانه ی تفکر عوامگرایانه ی شما نیست؟

7- مشخص کنید امام راحل تحصیل کرده ی کدام سیستم تفکر مدرن هستند. ما مدعی هستیم اندیشه های امام در عین سادگی بسیار فراتر از تمامی اندیشه های دنیای مدرن است. و دقیقاً به همین دلیل نمی تواند مقبول سیستم فکری امثال شماها باشد. اگر چنین نیست ثابت کنید که ادعاهای ما بر رفتار امام نشانگر تفکر مدرن ایشان است.

بسیاری از دستورهای ولاییِ امام با اصول مدیریت مدرن سازگاری نداشته اند.

دستور شکست حصر آبادان – دستور لغو حکومت نظامی در بهمن 57 – اصرار به ورود به وطن در 12 بهمن با وجود تهدید بختیار به زدن هواپیما و ... که این قسمت از دستورات بدلیل قبول ولایی از طرف مخاطبین اجرایی شد.  لیکن تعدادی از فرمایشات ایشان از جمله: حذف قیمت و تعرفه از آب و برق، پرداخت سهام نفت هر خانوار به ایشان و ...  که به هنگام ورود به میهن در بهشت زهرا ایراد فرمودند، بدلیل اینکه با الگوهای مدیریتی مدرن سازگار نبود و از طرف دیگر مورد پذیرش ولاییِ مخاطبین نیز قرار نگرفت، هنوز در مرحله ی حرف باقی مانده و احیاناً عده ای درصدد حذف این ایده ها هستند.

تصور باطلیست که با رحلت امام افکار و اندیشه های او نیز از بین می رود. شخص از بین می رود ولی شخصیت باقی می ماند. امروز نیز هرازچندگاهی مردانی بزرگ از جنس امام افکار و ایده های ایشان را مطرح و عملیاتی می کنند. مدیران و متفکرین مدرن نیز که بحمدلله در تمام ارکان نظام رسوخ کرده اند این افکار را نشانه ی عوامگرایی دانسته و چماق مدرنیته را بر سر ایشان می کوبند. امروز این تفکر خط امامی مورد تاخت و تاز تمامی جناح های سیاسی کشور است و از آن به گدا پروری و عوامفریبی یاد می کنند.

 

آن مرد مردمی بود. در عین اینکه مدرن نبود عوامگرا هم نبود.

 

  نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 14:44

...... |     |......

 

 

 

 

دکترین حبیب

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


 

هرکس به دنبال انجام وظیفه ی خود باشد.

حبیب پشت کامپیوتر شخصی خودش که به کارخانه برده بود، با برنامه ی سالید وورک مشغول طراحی یکی از قطعات خط تولید بود.

یکی از همکارانش وارد اتاق شد ورشته ی افکار او را پاره کرد و با دلسوزی گفت: «تو کاری به کار بزرگترا نداشته باش. هرچی گفتن قبول کن تا راه رو برا پیشرفتت هموار کنن.» سرش را بلند کرد و خیلی جدی ادامه داد: «اونا کلی پول گرفتن. تو باید کارشونو را بندازی والّا...!»

حبیب دست از کار کشید. سخنان همکارش را قطع کرد و اینطور جواب داد: «من اینجا یه کارگرم و رشوه خواری و فساد به من مربوط نیست. این حرف ها رو می تونی در حراست کارخونه بزنی. اگر راست بود و ثابت کردی، اجر دنیا و آخرتت رو می گیری وگرنه یادت میدن که آدم نباید دروغ بگه.»

***

شرح و بسط این چند سطر به طرح دکترینی در اداره ی اجتماع می انجامد که بعنوان دومین دکترین دانشگاه هجرت و در رشته ی علوم اجتماعی به ثبت رسید و افتخار شرح و دفاع آنرا طی همین وب نوشت به شخص ایشان واگذار می کنم.

***

 

اگر همه اینجور بودند و اینطور می اندیشیدند چی می شد؟

چند نفر در ایران 70 میلیونی ما از امکانات شخصی خود فقط در محل کارشان (آن هم از نوع دولتی) استفاده می کنند؟

و چند نفر در کشور امام زمان! اینطور می اندیشند که تکلیف من انجام وظیفه است و حاشیه ی کار به من مربوط نیست؟

***

کشوری که در آن همه چیز به همه کس مربوط است، همین است. و رسیدن به این باور که من باید کار خودم را به بهترین وجه انجام دهم، قدم اول در پیشرفت است.

***

 حبیب آن روز نتوانست بدلیل عدم تعادل فکری کار خود را مانند بقیه ی روزها انجام دهد.

----------------------------------------------------------------------------------------

دکترین حبیب

در یک اجتماع سالم و پیشرفته هیچ کس در امور مربوط به دیگری دخالت نمی کند و هرکس وظیفه ی خود را انجام می دهد. ارگانی از دولت هم همه ی امور را در کنترل خود دارد که وظیفه اش تحقیق و تفحص و بدست آوردن اخبار است. (مثلاً سازمان یا وزارت اطلاعات یا استخبارات یا کانون حراست کشور)

همه ی اخبار و اطلاعات در کانونی بنام سازمان یا وزارت مذکور جمع می شود و مورد تجزیه و تحلیل قرارمی گیرد. و تمامی اشخاص و ارگان ها فقط به دنبال انجام وظایف محوله ی خود هستند. البته وظیفه ی سازمان مذکور هم همین استخبار و رسیدگی به انجام وظیفه ی دیگران است.

در این اجتماع، همه ی اخبار بایستی به اطلاع این کانون برسد و نشر هر گونه اخبارِ منفی اعم از صدق و کذب ممنوع، درحکم غیبت، تهمت و افترا تلقی شده و توسط همین ارگان مورد پی گرد قرارگرفته و منجر به اجرای حدود شرعی خواهد شد.

با لحاظ این دکترین، آیا بازهم کسی به همین راحتی می تواند با بیان چند جمله ی نامربوط، سازمان فکری کسی را که خود را برای کار و سازندگی مهیا کرده است به هم بریزد و موقعیتی برای سوء استفاده ی خود یا دیگران بوجود آورد؟     

 

  نوشته شده در  دوم آذر 1387ساعت 22:38

...... |     |......

 

 

 

 

من با شرمندگی در انتخابات شرکت کردم.

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


 

انتخابات نمودی از دموکراسی است، که ظاهری قابل قبول و همه پسند دارد. اما آنچه در باطن این ماجراست بسی نامطلوب و مایه ی سرافکندگی نوع بشر است. جمهوریت و مدنیت به عنوان دستاورد بشری، پدیده هایی هستند که شاید بتوان آنها را ترجمان مناسبی برای دموکراسی غربی دانست. این نوع حکومت و این جوامع از این حیث که در آن، خدا در متن جامعه حضور ندارد و به کناری نهاده شده، مورد نقد جدی می باشند. به این مفهوم که در این جوامع اصل اولیه ی باطلی مورد پذیرش عموم قرار گرفته که نشانی از کفر دارد. وآن اینست که بشر می تواند و باید سرنوشت خویش را رقم زده و برنامه ای برای خود طراحی(قانون گذاری) و آنرا اجرا نماید. و این حداقل به معنی نادیده انگاشتن قوانین الهی یا به مثابه ی صف آرایی در برابر خداست.

استاد رحیم پورازغدی در استدلالی به غایت رسا از دموکراسی به جمهوری احمق ها تعبیر می کند. با این عنوان که دموکراسی حکومتی است که درآن اکثریت ناشایست براقلیتی شایسته حکم می رانند و هیهات که اکثریت در مرتبه ی شایستگی قرارگیرند. و این حداقلِ انتقادی است که باعقل بشری بر دموکراسی وارد است.

با این حال، عدم مشارکت در این نوع حکومت به معنی اجازه ی یکه تازی دادن به طرف دیگر است.

یک نفر پس از پرس و جو و تحقیق فراوان با به کار گیری تمامی استعدادهای فیزیکی و فکری و صرف روزها زمان پر بهای خود کاندیدی در شان خویش یافته و به او رای می دهد، در مقابل او چندین نفر را می توان یافت که به تحصیلات، جنسیت، لباس وحتی قیافه ی افراد رای میدهند، شاید هم به پول سیاهی که نقداً از طرف می گیرند. مایه ی تاسف اینجاست که هردو رای دارای ارزشی برابرند.

اسلام جمع را محترم می داند و نظر جمع را محترم می شمرد ولی ازاین نکته نباید غافل بود که تعریف اسلام از جماعت آنچیزی نیست که معمولاً در اذهان ماست.

امام صادق(ع) نيز از جدش رسول الله(ص) نقل كرد كه:

«جماعةُ امتي اهلُ الحقِ واِن قَلّوا»

(جماعت امت من همان اهل حق اند اگر چه اندك باشند).

رسول الله(ص) نيز دربيان معني جماعت امتش مي فرمايد آنانكه برروش حق اند جماعت امت من هستند اگر چه تعداد آنها ده نفر بيشتر نباشد.

  

  نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:39

...... |     |......

 

 

 

 

به کاندیدی رای می دهم که... .

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


 

به کاندیدی رای می دهم که... .

1- به دنبال اِعمال مدیریت نباشد.

از بررسي منابع شيعه و سنن پيامبر و ائمه بدست مي آيد كه از اولين روز بعثت رسول الله(ص) تاكنون، اصل در رهبري مسلمين و جامعه ي اسلامي توسط رهبران الهي بر هدايت بسوي مقصد بوده، نه بر مديريت و كنترل.

اين در حالي است كه امروزه در اغلب مراكز رسمي جمهوري اسلامي ايران، تكيه و تأكيد بر مديريت است و دانش مديريت بر اساس متدهاي دنياي مدرن اعمال، و در دانشگاهها و مراكز علمي -که خودمديريت ميشوند- تدريس ميشود.

2-کوله به دوش حرکت از جامعه مدنی به جامعه ی هجری باشد.

آنچه تا امروز در گوش ما خوانده اند، همه از تمدن بوده، كه متمدن بودن چنين است و چنان، تا جايي كه حتي جرأت تفكر در خلاف جهت آنرا نداريم. اما تمدن چيست و هجرت چه؟

تمدن: ايستادنِ - بشري و شايد شيطاني - براي رسيدن به خواستهاي دنيوي. و هجرت: حركتِ - الهي - براي نيل به آزادگي و خداگونگي.

و لي ما همچنان به متمدن بودن خود مي نازيم و براي متمدن تر شدن برنامه ريزي ميكنيم.

شايد دليل اين موضوع عدم تبيين كامل چنين مسائلي باشد.

تمدن را بنام پيشرفت به ما شناسانده اند و آنچه غير از تمدن است مفهوم ذهني پسرفت را برمي تابد.

نه! تمدن براي كسي كه پيرو ايدئولوژي الهي است پيشرفت نيست! وشايد سخن گزافي نباشد اگر بگوييم متمدن شدن براي چنين فردي به معني گرفتاري در دام شيطان است.

آنچه در فرهنگ ما ارزش شمرده می شود متمدن بودن نیست مهاجر بودن است.

3- با انتخاب تعالی در برابر توسعه ناموس مندی خود را اثبات کند.

توسعه، مفهوم حركت بطرف مدرنيته را برمي تابد. ولي تعالي، تكامل و پيشرفت حقيقي و تخلق به اخلاق الهي است. ناموسمندي نتيجه ي انتخاب تعالي است و بالعكس.

ناموس هر آن چيزي است كه ماوراء شخص و جان انساني تعريف مي شود، كه عبارتند از: زنان امت - ميهن - قرآن - ائمه - پيامبر – خدا ...

از ديدگاه قرآن مال و جان وسيله ي جهاد در راه خدا شمرده شده اند:

( الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجةً عند الله )   20 - توبه

خدا در اين آيه و آيات مشابه نه تنها نواميس را وسيله ي جهاد ندانسته، بلكه هدف جهاد را سبيل الله -تحقق خواستهاي الهي که همان دفاع از نوامیس است- بر مي شمرد. حال آنكه توسعه تحقق خواستهاي دنيوي و نفساني انسان است كه براي رسيدن به آن بايد بهايش را با فدا كردن نواميس پرداخت.

هر که یافت سلامش رسانَد.

 

  نوشته شده در  چهاردهم اسفند 1386ساعت 1:40

...... |     |......

 

 

 

 

تاریخچه ی انقلاب اسلامی

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


22 بهمن 57 سالروز پیروزی انقلاب اسلامی نیست!

اینکه ما بدون توجه به تاریخ و جامعه ی جهانی، ذوق زده شویم و همه ساله جشن های دهه ی فجر را تحت عنوان دهه ی پیروزی انقلاب اسلامی برگزار کنیم، امری است که نه در خور اسلام و انقلاب اسلامی و نه درخور یک انقلابی مسلمان است.

عنوان انقلاب اسلامی بسی فراتر از آنچیزی است که معمولاً در اذهان ما نقش بسته است!

این عنوان (انقلاب اسلامی) را نمی توان به هیچ مرزی محدود کرد. لاکن آنچه بنام انقلاب اسلامی در محدوده ی زمانی 1342 تا 1357 و در داخل مرزهای (انگلیس کشیده ی) ایران رخ داده تنها قسمت محدودی از انقلاب جهانی اسلام است که مسبوق به سابقه ای بس طولانی است.

یک هدف منحرف کنندگان تاریخ _ که همان تاریخ نگاران یهودیند _ این بوده است که هویت ادیان الهی را محدود به زمان و مکان نموده و از بیان هرگونه ارتباط و اشتراک معنی دار میان آنها که به نفع قوم یهودا نبوده، شدیداً ممانعت کنند، تا هماهنگی و ارتباط ادیان الهی ثابت نگردد و در نتیجه ی تشتت و پراکندگی ادیان، سیادت و سلطه ی یهود بر آنان امکان پذیر باشد.

از نظر قرآن نوح(ع) بعنوان اولین نبی الهی مسلمان است(1) و ابراهیم(ع) شیعه ی او(2). علاوه بر اینکه قرآن ابراهیم(ع) را مسلمان میداند(3)، در آیه 128 سوره بقره از زبان ابراهیم(ع) دعایی آمده که از خدا می خواهد تا از ذریّه او امت مسلمانی قرار دهد(4)، و خدا دعای او را اینچنین اجابت می کند(5). پیامبری چون ابراهیم که به محض صدور فرمان اسلام با قلب سلیم(6) تسلیم(7) امر الهی می شود، باید هم آتش نمرود بر او بَرد و سلام گردد(8). در آیه 132 سوره بقره نیز متذکر می شود که حضرت ابراهیم وحضرت یعقوب(ع) به فرزندان خود وصیت می کرده اند که خدا اسلام را بعنوان دین برای شما برگزیده است(9).

دعای زیبا ی حضرت یوسف که در آیه 101 سوره یوسف آمده: (...تَوَفَّنی مُسلِماً وَ اَلحِقنی بِالصّالِحین) بیانگر اسلامِ آن حضرت است. تورات اصیل نیز به عنوان یکی از کتب آسمانی دین اسلام دستورالعملی برای پیامبرانِ مسلمانِ بنی اسرائیل است(10). حضرت موسی(ع) بعنوان پیامبر بزرگ بنی اسرائیل، شرط توکل را برای قوم خود «اسلام» عنوان می کند(11). در برابر جادوگرانِ فرعون می ایستد و بر آنها غالب می شود، آنگاه جادوگران ایمان می آورند و وقتی فرعون آنان را تهدید می کند چنین دعا دمی کنند: رَبَّنا اَفرِغ عَلَینا صَبراً وَ تَوَفَّنا مُسلِمین(12)، فرعون هم چون به پایان راه می رسد، اسلام می آورد ولی اسلام او پذیرفته نیست و او غرقه می شود(13). حوارییون نیز خدا را بر اسلامشان گواه گرفته اند(14).

اسلام صفتِ تنها دینِ خداست که امروزه بعنوان نامی برای یک دین مستقل از بقیه ی ادیان! به کار می رود.(15) و این ویژگی مختص دین ماست که اسم و صفت در آن بر هم منطبق است.

حتی خداوند در آیه 46 سوره عنکبوت درباره ی نوع مجادله با اهل کتاب دستور بر شروع مثبت داده می فرماید از عبارت (و نحن له مسلمون) استفاده کنید. و این یعنی ما و شما از مسلمانان اوییم.

***

با این بیان می بینید که اسلام و انقلاب اسلامی چیزی نیست که طی یکی دو دهه شروع شده و به پیروزی رسیده باشد. اسلام بوسیله ی انبیای الهی آمده و انقلاب اسلامی همان تلاش دامنه دار پیامبران برای احقاق حکومت الهی بوده است. شیطان هم بعنوان بزرگترین دشمن اسلام تمام تلاش خود را به کار گرفته تا از تحقق آن جلوگیری کند.

امروز دنیای غرب با تمام هیمنه و قدرت خود بعنوان قرارگاه شیطان در برابر اسلام صف آرایی کرده است. همچنانکه در دوره های پیشین از اشخاص و اقوام مختلف و دیگر ابزارها برای محقق کردن اهدافش استفاده کرده و وضعیت کنونی را ایجاد کرده است.

انقلاب اسلامی تلاشی دامنه دار برای برچیدن پایگاه شیطان است. زمانی این پایگاه در اهرام مصر خلاصه می شد و زمانی در معابد و بتخانه های آسیای صغیر و یونان. از تاریخی که برگ های کتابش را کنده اند و جلد رنگارنگش را به ما هدیه کرده اند که بگذریم، به دوره ی معاصر می رسیم که مشتی است نمونه ی خروار.

رژیم پهلوی که حقاً پا جای پای سلسله ی هخامنشی می گذاشت، همانند پیشوایان شیطانی خود ایران را به پایگاهی برای شیطان تبدیل کرده بود که در بهمن 57 بساط ظاهری این پایگاه برچیده شد.

این تلاش مستمر برای تشکیل حکومت الهی بارها و بارها تکرار شده ولی هر بار شیطان با ابزاری به مقابله با آن پرداخته است.

یکی از این تجربه ها در2600 سال قبل در دوره ی حضرت داوود و حضرت سلیمان(ع) صورت گرفت, که با مداخله ی شیاطینی که رموزی به مردم زمان سلیمان آموختند(16) و قوم پلید یهودا که با توسل به بازوی نظامیش (هخامنشیان)، در ماجرای پوریم اقدام به نسل کشیی کردند که عمق فاجعه حتی کسی را برای سوگواری باقی نگذارد(17)، و به این ترتیب تلاش سلیمان در ایجاد حکومت اسلامی (18و19) که در نوع خود موفق ترین بود، بعد از او به شکست انجامید.

تجربه ی دیگری که برای ما شناخته شده تر است، در دوره ی رسول الله(ص) آغاز شد ولی بدلیل عدم تحقق دکترین غدیر و جایگزینی رأی مردم بجای فرمان خدا در سقیفه ی بنی ساعده، از مسیر اصلی منحرف شد. در دوره ی حضرت علی(ع) نیز با مکر عمروعاص و ایجاد دو دستگی در سپاه امیرالمومنین(ع)، حکومت الهی محقق نشد. سپاهیان امام حسن(ع) نیز از معاویه رشوه گرفتند و اینچنین شد که کار به عاشورایی کشید که آخرین اقدام عملی در راستای انقلاب اسلامی بود.

ائمه ی پس از امام حسین(ع) هرکدام با اتخاذ روشی توانستند انقلاب اسلامی را به صورت پنهان هدایت و تقویت کنند تا اینکه در دوره ی غیبت این وظیفه به عهده ی زُعَمای شیعه نهاده شد.

شصتمین زعیم شیعه توانست با بهره گیری از شرایط موجود، حرکت پنهان انقلاب را به ظهور رساند و این آنچیزی است که ما به آن انقلاب می گوییم.

یک انقلابی هیچگاه خود را پیروز نمی داند مگر با محقق شدن جامعه ی آرمانی مهدوی. و انتظار یعنی نه گفتن به آنچه که هست. و انقلابی یعنی منتظر... .

یک انقلابی همیشه می گوید: نه. 

وارثان انقلاب اسلامی در برابر شیطان چه خواهند کرد؟

پی نوشت ها:

=============================================================================

1- 72و71 یونس

وتلُ علیهم نبأ نوحٍ اذ قال لِقومِه...و اُمِرتُ اَن اَکونَ مِن المُسلِمین

2- 83 صافات

وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ

3- 67 آل عمران

ما کان ابراهیمُ یهودیّاً و لا نَصرانیّاً ولکن کان حنیفاً مسلماً

4- 128 بقره

رَبَّنا وَاجعَلنا مُسلمَینِ لک و مِن ذُرِّیَّتِنا اُمَّةً مُسلِمَةً...

5- 78 حج

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

6- 84 صافات

إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ

7- 131 بقره

إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ

8- 69 انبیاء

قُلنا یا نارُ کونی بَرداً وَ سَلاماً علی اِبراهیم

9- 132 بقره

وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ

10- 44 مائده

اِنا اَنزلنا التوراتَ فیها هُدیً و نورٌ یَحکُمُ بِها النَبیون الذین اَسلَموا...

11- 84 یونس

و قال موسی یا قوم اِن کُنتُم آمَنتُم بِاللهِ فَعَلیهِ تَوَکَّلوا اِن کُنتُم مُسلِمین

12- 126 اعراف

13- 90 یونس

و جاوَزنا بِبَنی اسرائیل البَحرَ فَاَتبَعَهُم فرعونُ وَ جُنُودُهُ بَغیاً وَ عَدواً حتّی اِذا اَدرَکَهُ الغَرقُ قالَ آمَنتُ و...و اَنَا مِن المُسلِمین

14- 111 مائده

وَ اِذ اَوحَیتُ اِلی الحَواریینَ اَن آمِنوا بی وَ بِرَسولی قالوا آمنّا وَاشهَد بِاَننّا مُسلِمون

15- 19 آل عمران

إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ

16- 102 بقره

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ

17- پوریم به روایت استاد ناصر پور پیرار http://www.naria.blogfa.com/

18- 31 نمل

اَلّا تَعلوا عَلَیّ وَأتونی مُسلِمین

19- 44 نمل

قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

  نوشته شده در  بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:40

...... |     |......

 

 

 

 

ادب: آداب حضور در محضر امام

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


 

در حديثي از امام رضا(ع) عقل به موهبتي الهي تعبير شده كه سعي در بدست آوردن آن جز جهل نمي افزايد و ادب به آنچيزي تعبير شده كه بايد در بدست آوردن آن تلاش كرد.

تربيت(ادب)

موانع و مقتضيات آن

ادب چيست؟

چگونه مي توان كسب ادب كرد؟

باتوجه به مضمون روايت منقول از حضرت امام رضا(ع) ميتوان به اين نكته اشاره نمود كه كسب ادب وظيفه اي است كه عدول از آن بر اساس روايت امام صادق كه فرمودند «اگر جوان مومني را بيابم كه دنبال علم آموزي نيست ادبش مي كنم»، شرعاً قابل پيگرد است.

اين بحث اهميت توجه به موضوع ادب را مي رساند.

حال چه چيز را بايد كسب كرد و چگونه؟محل بحث اصلي است. لذا در مقدمه ي ورود به بحث ادب، به دليل نزديكي موضوع تربيت به اين بحث، اندكي به موضوع تربيت مي پردازيم:

اگر عبارت (رفع موانع و ايجاد مقتضيات براي شكوفايي استعدادها در جهت كمال مطلق) را بعنوان تعريف تربيت بپذيريم، كارمان بسيار ساده مي شود و ميتوانيم تربيت را تئوريزه كنيم.

اگر موانع تربيت را بشناسيم و با ايجاد مقتضيات آن در مسير كمال مطلق، بكوشيم بايد استعدادهايمان شروع به شكوفايي و بروز نمايد. يادمان نرود كه مي خواهيم آداب حضور در محضر امام را بياموزيم.

موانع تربيت و مقتضيات آن:

الف_ مانع اصلي؛ دنيا

زندگي دنيوي چيزي جز كالاي فريب نيست.

(و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور) آل عمران / 185، حديد/ 20

 

شيريني كاذبي كه در زندگي دنيوي است همواره مانع اصلي در ترك دنيا مي باشد. غافل از اينكه:

دنيا زني است عشوه ده و دلستان ولي ***  با كس همي به سر نبرد عهد شوهري

*به حاشيه راندن دنيا؛ مقتضيِ اصلي ادب(تربيت)

جايي كه دنيا هدف قرار مي گيرد بزرگترين ظلم به نفس صورت مي گيرد.

((يا ايها الناس انما بغيكم على انفسكم متاع الحياة الدنيا))

يونس / 23

اى مردم ! ستم و سركشى شما تنها به زيان خودتان است (كه سبب آن ) بهره ورى از زندگى دنيوى است.

رسول الله (ص): حب الدنيا راءس كل خطيئة.

الكافى / ج 2، ص 315

گذشتن از لذتهاي كاذب و فريب دنيا آدمي را در شاهراهي قرار مي دهد كه مقتضي اصلي تربيت است. اينكه دنيا هدف نيست، بلكه وسيله اي است كه با بهره گيري از آن بايد به هدف(آخرت) رسيد، عبارتي است كه كم و بيش با آن آشنا هستيم. لذا با طرح مثالي مي خواهم اين موضوع را ملموس تر نمايم:

غالباً سر سفره مي نشينيم و تا جايي كه سير نشده ايم مي خوريم، و تا وعده ي غذاي بعدي آن را حمل مي كنيم. (تا اينجا خوردن هدف بوده است)

با اندكي تامل در خواهيم يافت كه اگر خوردن وسيله اي براي كسب انرژي باشد، به گونه اي ديگر هم مي توان غذا خورد كه؛ غذا ما را حمل كند.

لذا دنيا بايستي در حاشيه ي مسير زندگي قرار داشته باشد. تعريف هر گونه هدف دنيوي آدمي را از مسير حقيقي(صراط مستقيم) خارج كرده و راه تربيت او را با مشكل اساسي مواجه مي كند.

ب_ مانع فردي:

انقلاب دروني يا حداقل نداي باطن حقايقي هستند كه حتماً براي تمام انسانها تجربه شده اند. كافي است نوع آدمي در برابر چنين حقيقتي بي تفاوت نباشد. اگر انسان در اين شرايط با جواب ندادن به وجدان، پنجره ي هدايت را بر روي خود ببندد، مانعي براي نيل به تعالي براي خود بوجود مي آورد.

*تمايل به تعالي؛ مقتضي فردي ادب(تربيت)

((يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم ))

مائده / 105

چنانچه انسان خود تمايلى به تعالى نداشته باشد و خواهان پذيرش ‍ سختيهاى سير در قوس صعود نباشد، مانعى بزرگ بر سر راه تربيت خود ايجاد كرده، اما اگر بخواهد برود و در مسير كمال گام بردارد، مى تواند و خداى متعال اين امكان را به همه انسانها داده است كه بتوانند متصف به صفات و كمالات الهى شوند. اگر انسان بخواهد تربيت كمالى بيابد، كسى را ياراي مقابله با او نيست.

ج_ موانع اجتماعي:

اينكه در يك جامعه مردم از نظر فرهنگ در چه مرتبه اي قرار داشته باشند براي تربيت امري مهم است. جامعه بعنوان بستر تربيت آدمي، بايستي داراي ويژگي هايي باشد. مختصراً مي توان چنين گفت كه روح حاكم بر جامعه در تربيت آدمي نقشى مهم دارد. فرهنگ جاهلى و اعتقادات باطل حاكم بر جوامع ، ارزشهاى منفى و روابط ناسالم اجتماعى ، حاكميت رسوم و سنن منحط كه به صورت بندهايى بر دست و پاى انسانها بسته مى شوند، مانع حركت جامعه به سوى كمال خواهند بود.

*فرهنگِ رشد؛ مقتضي اجتماعي ادب(تربيت)

احاطه ي فرهنگ قرآني بر جامعه در رشد آن جامعه تاثير شگرفي خواهد داشت. و جايي كه غلبه با فرهنگ منحط باشد، در پويندگان راه تعالي و رشد امكان بروز دلسردي محتمل است.

علي (ع) مي فرمايد: ((ياايها الناس ! لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله ))

اگر مردم دريك جامعه در محاسبه ي نفس خويش كوشا باشند و همواره خود را آماده ي مرگ ببينند، باورمند به الست و هبوط بوده و حقيقتاً مومن به مبداء و معاد باشند، حركت بطرف رشد و تعالي(تربيت) در اين جامعه جاي حود را خواهد يافت. دعاي جامعه ي كوچك اصحاب كهف را بنگريد:

(رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا)

10/كهف

د_ موانع سياسي:

حكومت و روابط حاكميتي در كيفيت انسانها تأثير غيرقابل انكاري دارد. هرگاه كرامت انسان در جامعه بوسيله ي حكومت مراعات نگردد نمي توان از توده ي مردم انتظار غير معقول داشت. در كلام امير المومنين آمده است كه هرگاه فرومايگان بر جامعه مسلط شوند گرانمايگان ورافتند، يا، چون امور بدست اراذل افتد افاضل هلاك شوند.

و كرامت انساني جز به عدالت محقق نمي شود.

*عدالت؛ مقتضي سياسي ادب(تربيت)
عدالت لازمه ي تربيت است ؛در كلام اميرالمومنين(ع) به صراحت آمده است:

((العدل حياة))

غررالحكم و درر الكلم_ص20

((بالعدل تصلح الرعية))

غررالحكم و درر الكلم_ص292

((ما عمرت البلاد بمثل العدل))

غررالحكم و درر الكلم_ص127

عدالت بهترين وسيله است تا بتوان مردمان را از آلودگيها پالود و به راستى و درستى سير داد، در سخنى ژرف از امير مؤمنان(ع ) آمده است:
((جعل الله سبحانه العدل قوام الانام، و تنزيها من المظالم و الاثام، و تسنية للاسلام))

مستدرك الوسائل ، ج 11، ص 320
خداوند سبحان عدل را ستون زندگى مردم، و سبب پاكى از ستمكاريها و گناهان، و روشنى چشم اسلام قرار داده است.

سيره پيامبران بر اين بوده است كه با زدودن ستمها و برپا كردن عدالت، آدميان را به صفات و كمالات الهى متصف كنند.

در حكومت ظلم انسانها به خوارى كشيده مى شوند، گناه و معصيت مى كنند، و دست به تباهى مى زنند؛ اما در حكومت عدل استعدادها شكوفا مى شود، خردها به كمال مى رسد و حكمت و علم فراگير مى شود. شاخصه و نمونه اعلاى اين تربيت ، در حضور حجت حق، امام زمان (عج ) تحقق مى يابد؛ تا جايى كه در آن زمان فرخنده زنان در خانه ها باكتاب خدا و سنت پيامبر قضاوت مى كنند. از امام باقر(ع ) روايت شده است كه فرمود:

((توتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراءة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله ) ))

بحارالانوار، ج 52، ص 352

در دولت مهدى (ع ) به همه مردم علم و حكمت مى آموزند تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر(ص ) قضاوت مى كنند.

امام باقر(ع ) درباره تحول تربيتى و اكمال عقول در آن دوره مى فرمايد:

چون قائم ما قيام كند، دست خود را روى سر بندگان مى گذارد و بدين ترتيب خردهاى مردمان را به كمال مى رساند و اخلاقشان را كامل مى كند.       بحارالانوار، ج 52، ص 336

آن حضرت به تاييد الهى، خردها را نورانى مى كند تا مردمان پيروى هوا و هوس نكنند و خلق و خويها را الهى مى كند تا به نيكى و درستى زندگى كنند. واينها همه در سايه ي تحقق عدل محقق مي شود.

ه_ موانع اقتصادي:

فقر و ثروت هر دو تباه كننده ي استعدادهاي آدمي است.

خداى رحمان اموال و داراييها را وسيله اى براى جريان امور آدميان و بسترى مناسب براى حركت و رشد آنان قرار داده است، اما عده اي به ثروت به عنوان يك هدف نگريسته و بجاي استفاده از آن به نگهباني تبديل مي شوند كه بايد تمامي اوقات شبانه روز به فكر حفاظت و محاسبه ي آن باشند.

از طرفي نزديك است كه فقر به كفر تبديل گردد و از طرف ديگر ثروت تباه كننده ي دين و سخت كننده ي دلها است.رسول الله(ص) فرمودند:  ((كاد الفقر ان يكون كفرا))

الكافى ، ج 2، ص 307؛

امير المومنين(ع) ميفرمايد: ((اعلموا ان كثرة المال مفسدة للدين ، مقساة للقلوب))  غررالحكم ، ج 1، ص 262

*قناعت؛ مقتضي اقتصادي ادب(تربيت)

(عفاف ) و(كفاف ) و(قناعت ) و(قصد) بهترين مقتضى براى تربيت آدمى و بهترين زمينه اقتصادى براى دستيابى به زندگى سعادت آميز (حيات طيبه ) است .

از امير مؤ منان (ع ) درباره تفسير اين آيه سؤ ال شد كه خداوند فرموده:
((فلنحيينه حياة طيبة ))   نحل / 97

فرمودند:

((هى القناعة))   نهج البلاغه ، حكمت 229

آسايش و آرامش حقيقى كه بستر مناسب رشد و كمال است كه در سايه غناى مشروع (غناى كفافى ) حاصل مى شود.

در خاتمه اهميت كسب ادب را از ديدگاه حضرت امير المومنين(ع) متذكر مي شوم كه فرمودند:

((انكم الى اكتساب الادب احوج منكم الى اكتساب الذهب و الفضة))   غررالحكم ، ج 1، ص 263

  نوشته شده در  سیزدهم دی 1386ساعت 0:32

...... |     |......

 

 

 

 

ناگفته هايي درباره ولايت و سنت رسول الله(ص):

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


ناگفته هايي درباره ولايت و سنت رسول الله(ص):

بعد از بعثت رسول الله(ص)، آنقدر ايشان را اذيت كردند تا پس از سيزده سال مجبور به ترك مكه و هجرت به يثرب شد. پس از هجرت نيز او را رها نكردند و با توطئه هاي نظامي در برابر او صف آرايي كردند. آخرين حربه ي نظامي كفار عليه رسول الله(ص) جنگ احزاب است كه به شكست احزاب مي انجامد.

پس از اين جنگ، سران مكه به اين نتيجه رسيدند كه با راه هاي نظامي نمي توان به مقابله ي رسول الله(ص) برخاست. لذا طي جلساتي كه با يهوديان رانده شده از مدينه و تعدادي از مهاجرين _ كه از بت پرستان با سابقه بودند _ داشتند، مقرر مي شود از راه منطقي و معقول به مبارزه با رسول الله(ص) ادامه دهند و آن مبارزه در همان قالب و پوششي است كه رسول الله دارد. اين موضوع بصورت ضمني در آيه ي 3 سوره ي مائده مطرح شده است.

سراسر قرآن انباشته از آياتي است كه در مورد مظلوميت رسول الله(ص) وتذكر به ايشان و مومنين درباره ي منافقين نازل شده است.

بعد از ماجراي احزاب و توافقي كه ميان مهاجرين سست عنصر _كه از جمله ي آن ها غاصبين حق امير المومنين(ع) و حضرت فاطمه ي زهرا(س) بودند_ و سران مكه كه عمدتاً ابوسفيان، معاويه، عمروعاص و سعدوقاص بودند، مقرر گرديد مبارزه با اسلام در قالب اسلام صورت گيرد كه اين مبارزه هنوز هم ادامه دارد.

جمع منافقين پس از نفوذ به مدينه، طي اندك مدتي موفق شدند با جو سازي، رسول الله(ص) را از صحنه حذف كنند. عمر بعنوان سخنگوي اين گروه حرف هايي عليه رسول الله(ص) دارد كه شنيدن آن آدمي را به فكر وا مي دارد:

‌‍«انّ رسول الله بشرٌ يَتَكَلَّمُ في الرضا والغضب» در حالي كه قرآن چيز ديگري مي گويد:

«وما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي» 3و4 _ النجم

و وقتي رسول الله(ص) در بستر شهادت مي خواهد در مورد ولايت نكته اي يادآور شود، عمر مي گويد: «انّ الرجُلَ لَيَهجُر»

منافقين بعد از ترور شخصيت رسول الله(ص)، و بدست گرفتن جو عمومي مدينه، اقدام به كودتايي مي كنند كه نافرجام ميماند. ماجراي اين كودتا در سوره ي توبه آمده است.

آنان بالاخره موفق شدند در 28 صفر سال 11 هجري رسول الله(ص) را به شهادت برسانند. ماجراي شهادت پيامبر در چنان جوي از خفقان صورت گرفت كه حتي امروز كمتر كسي جرأت بيان آن را دارد و حتي در تقويم هاي ما از اين روز به سالروز وفات يا رحلت پيامبر تعبير مي شود.

ناگفته نماند كه قبل از به شهادت رساندن رسول الله(ص)، منافقين توانسته بودند با كشتن اكثر اعضاي خانواده ي پيامبر مانع انتقال فرهنگ داخل آن خانه به جامعه شوند.

پس از كشتن پيامبر طولي نكشيد كه به خانه ي دخترش هجوم آوردند و در اين هجوم وحشيانه، خانه را به آتش كشيدند و هر آنچه از حديث پيامبر و قرآن در آن يافتند همه را سوزاندند و خانه را به تلي از خاكستر تبديل كردند و حضرت زهرا و پسرش را به قتل رساندند. (در اين ماجرا، قضيه مسمار و در چوبي و ديوار، همه بيان عمر است كه حتي ذره اي از حقيقت اتفاق افتاده، در آن بيان نشده است).

در جريان سقيفه بني ساعده تمام اين تصميمات گرفته شده بود و مقرر بود هر كس در هجوم به خانه ي فاطمه ي زهرا شركت كند پست حكومتي دريافت كند.

معاويه، خلفاي سه گانه را با سياست و تدبير بدست همديگر به قتل مي رساند. حضرت علي(ع) را نيز با سياست عمروعاص به شهادت مي رساند. در دوره ي امام حسن(ع) نيز اين ماجرا ادامه مي يابد تا اينكه جعده با قولهاي دروغين معاويه فريب مي خورَد و امام حسن(ع) را به شهادت مي رساند.

معاويه پس از قتل امام حسن(ع)، كه آخرين دشمن جدي اوست،سال قتل او را به ميمنت از ميان برداشتن تمامي دشمنان اسلامِ نوين، «عام الجماعة» نامگذاري مي كند. و به اصطلاح جامعه ي مدنيي بنيانگذاري مي كند كه محور آن عبارت از خليفه است. عبارت اُخراي اين موضوع آنست كه: راهي كه علي و اهل البيت عليهم السلام مي رفتند اسلام غلطي بوده است.

لقب كساني كه طرفدار رويه ي معاويه اند، اهل جماعت و سنت است. واينكه اهل سنت يعني پيرو سنت پيامبر، اشتباهي است كه عمداً يا سهواً، بعداً پيش آمده است.

  نوشته شده در  دهم آذر 1386ساعت 0:6

...... |     |......

 

 

 

 

آسيب شناسي ارتباط با قرآن(1):

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


آسيب شناسي ارتباط با قرآن(1)

آيا قرآن كتابي است كه براي خواندن و ثواب بردن نازل شده است؟

اگر چنين باشد، فقط بايد سعي كرد تا بيشتر و بيشتر قرآن خواند.

و اين يعني مسابقه ي كميت، و فدا كردن كيفيت. و اگر چنين باشد، شمر و عمرِ سعد بايستي بهتر از حسين(ع)، و ابوشترِ اول و مترسك كلاغ پرانِ دوم و الاغِ كاخ نشينِ سوم، مي بايد بهتر از علي(ع) قلمداد شوند. و البته بايد چنين تلقيي از كتاب و سخن حيّ الهي در ميان مردم بوجود آورده شود تا مسند حكومت غصب گردد و غدير محَقَّق نشود.

وقتي قرآن مي خوانيم انتظارمان چيست؟ اگر كسب ثواب و رسيدن به مقام رضايت الهي است، يا آنقدر احمق هستيم كه فكر مي كنيم با صرف ساعتي وقتِ ناقابل و قرائت يك جزء قرآن، به ثواب هنگفتي نائل شده ايم كه غالباً اينطور نيست! ويا نعوذ بالله، خدا را آنقدر احمق پنداشته ايم كه تجارت سرش نمي شود، و در قبال ساعتي صرف زمان، هدايايي بسيار گرانقدر خواهد داد!!!

بنا بر اين، جايگاه قرائت قرآن، اندكي پايين تر از خواندن روزنامه قرار مي گيرد. پُر واضح است كه هر كس روزنامه ميخواند، مي خواهد مطلب را دريابد و منظور آن را متوجه شود. ولي قرائت قرآن فقط بزاي ثواب بردن است.

و البته چنين قرآني بايد و بايد در قبرستان ها و براي مردگان خوانده شود.

قرآن زندگان، زنده است و اين قرآن اگر به دقت و با تدبّر خوانده شود، نكات فراواني از اندرون آن هويدا خواهد شد كه سراسر زندگي انسان را متحول خواهد كرد. اينك اين آيات را به دقت بخوانيم:

"و نُنَزِّلُ مِن القرآنِ ما هو شفاءٌ و رحمةٌ للموءمنينَ ولا يَزيدُ الظالمينَ الّا خَسارا" 82-اِسراء

"مَن عَمِلَ صالحاً مِن ذَكَرٍ اَو اُنثي و هو مومنٌ فَلَنُحيِيَنّهُ حياةً طيِّبةً و لَنجزيَنّهُم اَجرَهُم بِاحسنِ ما كانوا يعملون" 97-نحل

شفا و رحمت و حيات طيبه، با وِرد ما و جادوي خدا جامه ي عمل نمي پوشد... .

 

  نوشته شده در  بیست و هشتم آبان 1386ساعت 23:33

...... |     |......

 

 

 

 

نهضت انتظار

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


نهضت انتظار هر کس و با هر مذهبی اگر فقط با چشم "منطق علمی" به مذاهب و ادیان بنگرد، به این نتیجه خواهد رسید که هیچ مذهبی در تاریخ بشر به اندازه ی اسلام بین حقیقت و واقعیت موجودش فاصله پیدا نکرده است. لذا امیرالمومنین»ع« بجای اصطلاح انحراف از اصطلاح پوستین وارونه استفاده کرده و میفرماید جامه ی اسلام مانند پوستین وارونه پوشیده خواهد شد. ویژگی کاملترین دین الهی اینست که دو برداشت کاملاً متضاد از آن میسر است. و فقط افزودن یک پارامتر منفی میتواند تمام حقیقت مثبت اسلام را به واقعیت منفی موجود تبدیل کند. متاسفانه این بحث وارونگی آنقدر گسترده است که بندرت میتوان موضوعی را یافت که این وارونگی در آن رخ نداده باشد. والبته عادت به وضع موجود معمولاً باعث بی توجهی و عدم نگرانی ماست. توجه به این نکته نیز لازم است که بدانیم اغلب این وارونگیها حاصل دست درازیهای منفعت طلبانه ی حاکمان سیاستمدار و کج فهمیهای برخی به اصطلاح علما بوده است. و اما بحث ساختن آینده ی تاریخ: اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان چه فایده ای دارد؟ این اعتقاد یا عدم اعتقاد چه نقش مثبت یا منفی میتواند در مسئولیت، سرنوشت، وظیفه ی فردی و رسالت اجتماعی ما داشته باشد؟ و چه تاثیری در زندگی امروز ما به جای بگذارد؟ ما به امامت معتقدیم. به امام زمان(عج) معتقدیم و...در مقابل اجتماعات بشری دیگری هستند که به این اصول اعتقادی ندارند لکن وضع زندگی آنها یا چندان تفاوتی با ما ندارد یا از ما بهتر است. یک هندوی گاوپرست، مردانه با همت خودش آینده ی خود و کشورش را میسازد و با زبان حال به شیعه ای می خندد که دست روی دست گذاشته و منتظر است فردی که در عالم غیب بسر میبرد بیاید و زندگیش را سر و سامان بخشد. امامت و مهدویت حق است اشکال در نوع شناخت ما از این اصول است. اگر آیه ی (ولله العزة و لرسوله و للمومنین...) را باور داریم، چرا این عزت قابل درک و رویت نیست؟ اگر مومنین عزت ندارند و ذلیل اند و از نظر شعور و فرهنگ و اقتصاد و قدرت نظامی کفار بر آنها برتری دارند باید یقین کنیم که ایمان مومنین عوضی است و اسلام را وارونه به خورد آنها داده اند. انتظار دو معنی دارد: 1- تن دادن به ذلت، توجیه وضع موجود و اینکه یک نفر می آید و همه چیز را درست می کند.(معنی وارونه ی انتظار) *نتیجه ضمنی اینکه: بنشینیم و بنگریم تا دیگران برای ما تصمیم بگیرند. 2- انتظار آینده ساز: مردمی که مجهز به این ایدئولوژیند نیرومند ترین سلاح را برای نابودی فساد، بزرگترین ضربه را برای کوبیدن ظلم و بزرگترین انرژی را برای حرکت بطرف آینده دارند. *انتظار ستیز با واقعیت موجود و حرکت بطرف حقیقت مطلوب است. و این یعنی «نه» گفتن به آنچه که هست.... آیه ی (ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین) نیز ضمن تبیین این بحث بر این موضوع تاکید میکند که مستضعفین باید خود را آماده کنند تا با اراده ی الله امامان و وارثان زمین شوند. *توضیح: [لازم به ذکر است که نوع بیان الهی در قرآن اندکی با محاورات معمول ما فرق میکند لذا برای تبیین بهتر این آیه میتوان از آیاتی نظیر (أأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون) کمک گرفت و نوع اراده ی الهی را در انجام امور فهمید. بدیهی است که تحقق اراده ی الهی برای رویاندن گیاه بوسیله ی زارع است همینطور نجات نوع بشر بایستی بوسیله ی همین مستضعفین باشد.] امروز وظیفه ی هر مستضعف حرکت از وضع موجود بطرف وضع مطلوب است و رضایت به شرایط حاضر در حکم قرار گرفتن در جبهه ی روبروی اراده ی خداست. مهمترین حرکت ما میتواند از باورها و عقاید و نظام اجتماعیمان باشد. بعبارت دیگر: "آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی"
  نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1384ساعت 20:46

...... |     |......

 

 

 

 

شیعه ی جامعه و شیعه ی اهل بیت

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


*شیعه ی جامعه و شیعه ی اهل بیت: عام الجماعة سالی است که معاویه با قتل امام حسن(ع) توسط همسر وی ، توانست تمامی مخالفین (به اصطلاح) اسلام راستین را از سر راه برداشته و تمامی جامعه را حول یک محور بنام خلیفةالمسلمین متحد کند. بدین ترتیب معاویه موفق شد جامعه ای به اصطلاح مدنی بنیانگذاری کند که تک تک افراد آن اجتماع خود را از اهل جماعت و سنت می دانستند. عبارت اخرای آن(عام الجماعه) اینست که تمامی افراد آن روزگار خود را پیرو سنت خلیفه میدانند، (نه سنت رسول الله<ص>). مسلمین (به معنای اعم) از این قاعده ی معاویه تا دوره های معاصر پیروی کرده اند. (بنی امیه _ بنی عباس _ ... _ عثمانی _ آل سعود) در تمام این دوران تا عهد صفویه «شیعه» به معنی خاص خود بکار میرفت. یعنی فردی که در زمره ی خواص اهل بیت قرار دارد. افرادی که جزء خواص اهل بیت نبودند ولی با حب اهل بیت به فرمایشات ایشان عمل میکردند و از قانون اهل جماعة و سنت تبعیت نمیکردند «رافضی» نامیده میشدند. یعنی کسانی که قانون خلیفه را نپذیرفته اند (رَفَضَ: نپذیرفت، رد کرد). این عده در سخت ترین شرایط ممکن زندگی میکردند و از بسیاری از امکانات اولیه و حقوق طبیعی نیز محروم بودند. شرایط سخت جامعه و قرار گرفتن در جبهه ی روبروی خلیفه، روافض را در هدف خود راسختر میکرد و باعث میشد سرسختی آنها در برابر رژیمهای فاسق و غاصب بیشتر شود. اوضاع تا زمان صفویه چنین بود. در عهد صفوی، طی معادله ی سیاسی دو طرفه ای که میان حاکم(شاه طهماسب) و زعیم زمان(محقق کرکی) حل شد، صفویه موفق شد با رسمیت دادن به مذهب شیعه، سیستم اداره ی مملکت را به نفع حاکمان جامعه به حرکت درآورد. و محقق کرکی(رحمة الله علیه) با سیاستمندی و درایت توانست از این شرایط به بهترین وجه استفاده کند و بستری برای رشد اندیشه ی شیعی فراهم ساخته و در بسط فرهنگی شیعه قدمهای موثری بردارد. در سیستم جدید بوجود آمده، علما و اندیشمندان (خواص شیعه) در جهت یک هدف کلی (نهضت انتظار) سازماندهی شده اند و هر حرکت خردمندانه و حکیمانه به این هدف خواهد انجامید. همچنین در این سیستم تمامی حرکتهای نابخردانه و عوامانه به نفع حکام جور است. سلاطین صفوی هم همین را قبول داشتند، آنها با خود شیرینیهایی که در مقابل روافض انجام میدادند موفق به عوامفریبی شدند و همان کاری را که معاویه در عام الجماعه کرده بود، با اعلان مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی کشور، انجام دادند. حال عوام الناس که خود را با حکومت در یک جبهه میدیدند، نه تنها با حکومت مقابله نمیکردند بلکه راه ابقای این حکومت جانفشانی نیز میکردند. شاید امروز جامعه ی ما به تعریف صفوی دههامیلیون شیعه داشته باشد. البته شیعه ی جامعه نه شیعه ی علی. و همچنین شاید امروز در جهان ما صدها میلیون سنی باشد که پیرو سنت معاویه اند نه سنت رسول الله(ص). شیعه ای که پیرو سلاطین صفوی یا سردمداران جبار بعد از آنها باشد، شیعه که سهل است، رافضی هم نیست و سنیی که پیرو سنت خلیفه باشد نه سنت رسول الله(ص)، همان شیعه ی جامعه است. فرقی ندارد شیعه یا سنی بی خاصیت هردو یکی است. سنی رسول الله و شیعه ی علی باز هم هردو یکی است. تکلیف خود را مشخص کنیم : با خاصیت یا بی خاصیت؟؟؟! *عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید * * * ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی*
  نوشته شده در  هجدهم بهمن 1384ساعت 2:58

...... |     |......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو يا الله... برخيز ديوارهارا بردار... و مرزها را در هم شكن اينجا بيكراني مقدس است و هر كراني ديده شود سراب است... سر خمها را بگشاييد... انگار انگور انتظار مي شده است! شايد شراب حضور سيرابمان كند.. اگر ادعاي دوستي با قرآن داريم، پس اثر اين دوستي كو؟!… انگار با خود تعارف داريم. اگر ميخواهيم آگاهانه، اصولي و شعورمند زندگي كنيم، لزوم هماهنگي در محوراصلي زندگي ضروري است. زندگي فعلي است كه صيغه ي آن در قرآن صرف مي شود غافل از اينكه (فعل انجام عمل است نه فقط صرف آن). دوران نظريه پردازي محض تمام شده است، بايد فعاليت عملي داشته باشيم. شناخت حق با درک عناصر زمان و مکان، شرایط و موقعیت‌ها، تعهد و مسئولیت‌ ما است. هدف هستی، تحقیق حقیقت است. محقق شدن حقیقت، جز با شناختن حق غیر ممکن است. حق دارای خاستگاه الهی است. و تقابل حق و باطل انکار ناپذیر است.