تبليغاتX
::: عالمی دیگر >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

سلامت سرا
اشعار
حب دنیا
تاملی در بنیان خانواده
اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی)
شیعه شناسی و نهضت انتظار
نامه ها
شخصیت ها
امام شناسی
آیات منتخب
شیطان شناسی
یهود
الهی نامه
تعلیم و تربیت
سرویس خبر و اجتماع

**********
آرشیو نوشته های قبلی

دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

**********

همراهان

 

درباره ی دکتر عباسی
سخنرانی های دکتر عباسی
وبلاگ دکتر عباسی
باشگاه
ابتدا
اندیشکده یقین
حیات طیبه
بت ها
داس و قلم
طب قرآني-تغذیه
درد دل اجتماع
صهيونيسم و جهان اسلام
tabrizblog
نقطه صفر
عصر ظهور
دولت قرآن
دانا
lord of love
بارانانه
آذر تیم-وبلاگ نویسی
نگاه نو
عطيلات حاج آقا و من
حاصل اوقات
کربلا
هجرت
ايپك/ باغ شمال
زورنا
حلقه
یک خبرگزاری زورکی
آذر پیام
نسل آسمان
چشمه ی پنهان
سفیر 313
گروه زیتون

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

designer

.

.

.

.

 

رمضان شاد:

++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++


بگذارید مطلب امروز را با خاطرات شاد دوره ی نوجوانی آغاز کنم. در سال های دهه ی 60 که در سنین مدرسه بودم، ماه رمضان برای من از بهترین اوقات سال بود. هر روز بعد از اینکه از کار درس و مشق فارغ می شدم، از حدود دو ساعت مانده به افطار، بساط بازی در کوچه فراهم می شد و بچه های شاد گرد هم می آمدند. البته گاهی هم فریادهای ناشی از شدت ذوق کودکان، صدای یکی از همسایگان را درمی آورد.یادش بخیر.

چند دقیقه مانده به افطار، بساط را جمع می کردیم و در کنار سفره ی رنگارنگ افطار که حاصل زحمت چند ساعته ی مادر بود، حاضر می شدیم. عطر و طعم غذاهای مادر در آن روزها را هنوز به یاد دارم. همراه بزرگترها که افطار می کردند ما هم غذا می خوردیم. دیگر در این سال ها از آن سفره ها خبری نیست و هرگاه ناغافل به منزل پدر سری می زنم، یک سفره ی ساده که فقط نصفش باز است را می بینم که که آن دو جوان قدیمی در کنارش مشغول صرف لقمه ای نان و اندکی غذا برای افطارند و مادر دیگر حوصله های  آنروزها را ندارد.

ساعتی پس از افطار با پدر به مسجد می رفتیم. البته باید اعتراف کنم که برای نماز نمی رفتم. بلکه هم بازی هایم که می آمدند من هم می رفتم. مسئولیت آبدارخانه ی مسجد در ماه رمضان به عهده ی همان بچه های هم بازی بود. از این مسجد رفتن هم بغایت لذت می بردیم که راستش را خواهید فکر نمی کنم کسی از آن لذت ها برده باشد.

زمان به سرعت گذشت و دوران سپری شد. وارد سن تکلیف شدم ولی نمی خواستم این حقیقت را قبول کنم. بازهم بچه محل ها را جمع می کردم و قبل از افطار با دهان روزه ساعتی توپ می زدیم. آنقدر می چسبید که گرسنکی و تشنگی را هم فراموش می کردیم. صدای اذان یادمان می انداخت که بایستی افطار کنیم. قرار مسجد را گذاشته و به منزل می رفتیم. البته این بار مسجد رفتنمان هم برای نماز بود و هم ادره ی آبدارخانه و هم آموزش چند مسئله ی شرعی، و البته بعد از مسجد با دوستان دوری در کوچه و خیابان می زدیم و از آینده ها و برنامه ها می گفتیم. درس و کنکور و شغل و البته نتایج و تحلیل های بازی های فوتبال.

با ورود به دهه ی 70 به یکباره تمام آن دوران و ساخته هامان فروریخت. چه در دوره ی دانشجوییم در دیار غربت تهران گذشت، چه در دوره ی سربازی و چه پس از ازدواج، ماه شادی های من به ماه دلتنگی ها بدل شد. و آن روزها دیگر برنگشت.

رمضان ماه میهمانی خداست و خدا دوست ندارد میهمانش دلتنگ و اندوهگین باشد. با این تفکر سال های سال بدنبال دوستان شادی برای شب های رمضانم بودم. بالاخره در تابستان 86 به خواسته ام رسیدم.

از لطف دوستانی که با اجابت خواسته ام رمضان گذشته را برایم گلستان کردند تشکر می کنم. و  امسال نیز بدنبال دوستانی شاد ترم.

 و هل من ناصرٍ ینصرنی؟

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:59

...... |     |......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو يا الله... برخيز ديوارهارا بردار... و مرزها را در هم شكن اينجا بيكراني مقدس است و هر كراني ديده شود سراب است... سر خمها را بگشاييد... انگار انگور انتظار مي شده است! شايد شراب حضور سيرابمان كند.. اگر ادعاي دوستي با قرآن داريم، پس اثر اين دوستي كو؟!… انگار با خود تعارف داريم. اگر ميخواهيم آگاهانه، اصولي و شعورمند زندگي كنيم، لزوم هماهنگي در محوراصلي زندگي ضروري است. زندگي فعلي است كه صيغه ي آن در قرآن صرف مي شود غافل از اينكه (فعل انجام عمل است نه فقط صرف آن). دوران نظريه پردازي محض تمام شده است، بايد فعاليت عملي داشته باشيم. شناخت حق با درک عناصر زمان و مکان، شرایط و موقعیت‌ها، تعهد و مسئولیت‌ ما است. هدف هستی، تحقیق حقیقت است. محقق شدن حقیقت، جز با شناختن حق غیر ممکن است. حق دارای خاستگاه الهی است. و تقابل حق و باطل انکار ناپذیر است.