تبليغاتX
::: عالمی دیگر >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

سلامت سرا
اشعار
حب دنیا
تاملی در بنیان خانواده
اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی)
شیعه شناسی و نهضت انتظار
نامه ها
شخصیت ها
امام شناسی
آیات منتخب
شیطان شناسی
یهود
الهی نامه
تعلیم و تربیت
سرویس خبر و اجتماع

**********
آرشیو نوشته های قبلی

دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

**********

همراهان

 

درباره ی دکتر عباسی
سخنرانی های دکتر عباسی
وبلاگ دکتر عباسی
باشگاه
ابتدا
اندیشکده یقین
حیات طیبه
بت ها
داس و قلم
طب قرآني-تغذیه
درد دل اجتماع
صهيونيسم و جهان اسلام
tabrizblog
نقطه صفر
عصر ظهور
دولت قرآن
دانا
lord of love
بارانانه
آذر تیم-وبلاگ نویسی
نگاه نو
عطيلات حاج آقا و من
حاصل اوقات
کربلا
هجرت
ايپك/ باغ شمال
زورنا
حلقه
یک خبرگزاری زورکی
آذر پیام
نسل آسمان
چشمه ی پنهان
سفیر 313
گروه زیتون

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

designer

.

.

.

.

 

دکترین هبوط:

++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++


(دکترین هبوط) اولین دکترین دانشگاه هجرت

مقدمه:
آنچه مهم است اینکه؛ بتوانیم از زندان آموخته هایمان برهیم و حیاتمان را مستند به اندیشه کنیم. چراکه می توان حیات هرکس را به اندازه ی حضور او در عالم اندیشه و آگاهی دانست.   

 گذر از این مرحله، شخص را دچار تنش های زیادی می کند و حتی بسیاری قادر به گذر از این مرحله نیستند. چون نمی توانند تنش ها و فشارها را تحمل کنند. تحمل تنش های دردناک ناشی از تعارض درون و بیرون، که در واقع همان تنش عبور از دیدگاهی جزئی به دیدگاهی کلی تر، یا از دیدگاهی سطحی به دیدگاهی عمیق تر است شبیه به درد زایمان می نماید و این در واقع زایمان اندیشه است...

امیدوارم با این توضیحات به اهمیت و سختی و وجوب شناخت و تعامل با (سایه) برای زندگی بهتر پی برده باشیم.

خویش را صافی کن از اوصاف خویش
                                                    تا ببینی ذات پاک و صاف خویش
                                                                                             "مولوی"

***

علامه طباطبائي مباحث مستدلي در بحث هبوط ارائه نموده‌اند كه در اين قسمت خلاصة نظر ايشان نقل و نقد آن به خواننگان واگذار مي‌شود: (1)

آدم(ع) براي سكونت در زمين آفريده شده بود.

از وضع اين آيات، مخصوصاً آيه «اني جاعل في‌الارض خليفه» استفاده مي‌شود كه آدم(ع) از اول براي زندگي و موت در زمين خلق شده بود(!) و اين كه خدا، او و حوا را در بهشت ساكن كرد، فقط براي آزمايش و آشكار شدن عورات آنها و در نتيجه به زمين فرستاده شدن(!) آنها بوده است.

صدر و ذیل این بحث دارای تناقضی است که با اندکی اندیشه آشکار خواهد شد.  

***

نمایش طنزِ هبوط:

*پرده ی اول:

 اگر هبوط ، رانده شدن آدم و حوا از بهشت آسمانی می بود! فرو افتادن آن دو که قطعاً می باید جسمانی هم باشد، (چرا که ایشان دارای حیات مادی بودند) به چه دلیل منجر به حادثه ای برای آنان نشد و چرا آنان مثلاً در مدار کره ی زمین قرار نگرفتند؟  اگر آنان با وسیله ای که حتماً می بایست مادی باشد، روی زمین آمده اند، چرا در هیچ متن دینی یا علمی اشاره ای به آن نشده است؟ اصلاً بهشت در کجای عالم بود؟ یکی از کرات منظومه ی شمسی؟ یا...؟ یا اصلاًبهشت موضوعیتی متافیزیکی است؟

*پرده ی دوم:

بررسی کتب آسمانی، نشان از ردپای بشر در  حداکثر، هفت هزار سال گذشته بدست می دهد. لیکن از نظر علوم جدید انسان کنونی هزاران سال قبل از این تاریخ در کره ی خاک حضور داشته است. این تناقض به چه صورت قابل حل است؟

*پرده ی سوم:

  اگر آنگونه که به ما آموخته اند! اگر آدم و حوا، پدر و مادر همه ی انسان ها باشند! تکاثر نسل بشر به چه صورت اتفاق افتاده است؟ لازم به ذکر است که در یک اندیشه ی پاک، نسل بشر  نمی تواند از ازدواج فرزندان آدم و حوا با یکدیگر بوجود آمده باشد. به عبارت دیگر آدم نمی تواند ابوالبشر باشد. در این صورت جواب سوال مذکور چیست؟

تجلی حقیقت از مثال:

 اگر هبوط تجلی پیدایش انسان حقیقی از انسان مثالی نیز باشد، هرچند فرض عالمانه ای کرده ایم و پرده ی اول بلا اشکال می نماید، ولی باز هم اشکال دو پرده ی دیگر به قوت خود باقیست.  

***

فرضی برای کیفیت هبوط:

شاید هبوط داستان شروع یک سفر درونی باشد. و شاید بهشتی که آدم و حوا در آن ساکن بوده اند، با بهشت آخرت و آنچه به عنوان کعبه آمال و مقصد نهایی انسان مطرح شده متفاوت بوده است.

بهشت اول آدم:

بهشتی که خداوند آدم و حوا را در آن سکونت داد از دو جنبه ی فیزیکی و فلسفی قابل بررسی و شناخت است. در کتاب های مقدس ادیان الهی سخن از بهشت عدن به میان آمده است و حدود و صغور آن نیز کاملاً واضح بیان شده است. فقط اسامی حدود آن بهشت با مرور زمان دچار تغییراتی شده است که به بررسی آن خواهیم پرداخت.

از نقطه نظر فلسفی نیز بهشتی که آدم و حوا در آن ساکن بوده اند، در اصل ناخوداگاهی مطلق بوده و  چون هیچ اثری از خوداگاهی در آن نبوده، درد و رنجی نیز در آن محسوس نبوده است. و جایی که هیچ درد و رنجی در آن متصور نباشد فقط می تواند بهشت باشد.
محل بهشت عدن در کتب مقدس:

تقریباً هفت هزار سال قبل، بشر با حرکتی معنی دار با روی نهادن به کشاورزی و دامپروری به تشکیل اجتماعات بشری پرداخت. این انقلاب «میولیت» نامیده شده است. میولیت پایه ی تمدن کنونی است. مقارنت این تاریخ با هبوط آدم می تواند معنی دار باشد. اگر چنین باشد باید بتوان جنات عَدن  یا بهشت آدم و حوا را در روی زمین یافت. در قسمت دوم کتاب حیات (انجیل)، محل دقیق باغ های عدن به شرح زیر تصویر شده است.

« خداوند بهشت عدن را در شرق آفرید/ اولین انسان آفریده شده را به آنجا فرستاد/ خداوند برای آسایش و تغذیه ی انسان درختانی از هر نوع زیبا آفرید/ رود های جاری در باغ های بهشت چهار قسمت بود/  اسم یکی از آنها «فسون» بود که خاک آنجا سرخ رنگ و بسیار غنی است/ نام دومین رود «گیخون» است/  آن از سرزمین یکپارچه ی کوش عبور می کند/  نام سومین رود «هیدن» است/  این رود از مقابل آشور می گذرد/ نام چهارمین رود «فرات» است.»

بنابراین «عدن» یک منطقه ی کاملاً مشخص است. در کتب مقدس باغ عدن، قسمتی محصور در میان این چهار رود است. 

اگر تمدن های اولیه بشری در بین النهرین شکل گرفته باشد، باید بهشت عدن را در نزدیکی این منطقه جستجو کنیم. و با توجه به اینکه در نسخه ی عبری کتاب حیات نه از منصب رود بلکه از مبدأ آن سخن گفته شده، برای یافتن باغ های عدن باید در خلاف مسیر این رودها بطرف ارتفاعات حرکت کرد.

ضمناً در زبان سومری تلفظ (edin))) به معنی وادی و سرزمین های کوهسطانی است که به صورت (ی-د-این) وارد زبان عبری شده و از آن زبان بصورت «عَدَن» معرب شده است.

«فرات» همواره شناخته شده است. سرچشمه های دجله و فرات از کوههای مرزی آذربایجان ایران و شمال عراق و شرق ترکیه است. بنابراین بهشت عدن و دو رود دیگر نیز باید در همین منطقه باشند. دو رود مهم دیگر این منطقه «ارس» و «قزل اوزن» هستند. اعراب مسلمان که در قرن هشتم میلادی به منطقه ی «ارس» رسیدند این رود را «گیخون» نامیدند.

اگر «گیخون» از سرزمین «کوش» می گذرد، باید بتوان «کوش» را در نزدیکی ارس یافت. کوشا داغ یا «قوشا داغ» اکنون نیز مشرف به دره ی رود ارس می باشد.

به تعبیر انجیل، رودی بنام «فسون» که از خاک غنی از طلا می گذرد، مرز دیگر «عدن» است. «قزل اوزن» که امروز نیز در آن طلا  یافت می شود، همان رود است. «قزل» به معنی طلا دلیلی بر این مدعاست و دلیل دیگر اینکه واژه ی «اوزَن» می توانسته همان «فسون» باشد که به مرور زمان دچار تغییرات زبان شناختی، شده است و این چیز غریبی نیست.

پس جنات عدن را باید در این منطقه و مدفون در لایه های زیرین تمدن بشری دانست.

***

سکونت آدم در بهشت:

تصور می کنیم؛ آدم و حوا به همراه عده ی کثیری انسان دیگر از هزاران سال قبل در باغ و بیشه های عدن و شاید قسمت های دیگر کره ی خاک زندگی می کنند. به تصور ما خلقت آنان مانند خلقت سایر موجودات بوده است فلذا در این رابطه حساسیت خاصی نداریم. افعال انسانی تا لحظه ی هبوط تماماً غریزی است و بشر آن می کند که خدایش تقدیر کرده است. این برای بشر نوعی بهشت تلقی می شود.

استعدادی در ذات نوع بشر به ودیعه نهاده شده است که در نهایت به خلیفةالهی خواهد انجامید. ظهور و بروز این استعداد نیز بستری مناسب می طلبد. تا اینکه:«ان الله اصطفی آدم و . . . » آدم بعنوان برگزیده ی خدا و الگوی هم نوعان (و نه پیامبر) وارد صحنه می شود و با اراده و اختیار خدادادیش طرحی نو در می اندازد. (2)

آگاهی نسبت به خود:

هبوط آدم هنگامی صورت گرفت که آدم و به تبع او تمامی افراد بشر توانستند پا از مرحله ی غریزه فراتر نهند و با اراده ی خویش برنامه ی زندگیشان را خود پیاده کنند.

مثالی ساده برای درک این موضوع می آورم و آن اینکه هرگاه ساخته ی دست بشر یا حیوان دست آموز او، علیرغم میلش عمل کند و سرِ خود و اراده مند شود، ارزشی برای بشر نخواهد داشت. مگر اینکه با اراده و به تشخیص خویش مجدداً به دامان بشر برگردد و او را رب و مربی خود بداند، که در اینصورت ارزشی مضاعف خواهد یافت.

هبوط نیز در اصل آگاهی نسبت به خود و اراده مندی است و بازگشت از هبوط فقط با آگاهی نسبت به رب امکان پذیر است. اینجاست که آدمی به مقام قرب الهی می رسد و از ملائک هم برتر می شود.

هبوط آدم بد نبال بیدار شدن و خوداگاهی و شروع تعاملات رشد و تعالی واقعی که دردناک و رنج آورند، رخ داد. بدلیل همین خوداگاهی است که گفته شده زمانی که انسان بواسطه خوردن میوه ممنوعه از بهشت اولیه هبوط کرد، عورت او که نمادی از زشتیها و ضعفهای وجود اوست، نمایان شد.
در قرآن کریم آمده: « به درستی که برای تو ای آدم، در بهشت نه گرسنگی و نه برهنگی خواهد بود/ و نه تشنگی و سوزانندگی از تابش آفتاب / پس شیطان آدم را وسوسه نمود که، آیا تو را به درخت جاودانه و سرزمینی ابدی دلالت کنم؟/ پس آنها خوردند و عورت هایشان آشکار شده، از برگ درختان خود را پوشانیدند... »    ( سوره ی طه، آیات 118 تا 121 )
آدم با خوداگاهی بدست آمده، از زشتی ها و نقص های خود آگاه شد. و در نهایت آدم پس از گذراندن رنج ها و آزمایشات گوناگون و کشیدن سختی های فراوان و طی مراحل رشد و تکامل درون به بهشت آخرت رهنمون شد. 

 

پاورقی:

____________________________

1-   به نقل از کتاب گناه نخستين؛ اثر: اسماعيل زارع پور، نشر آستان قدس رضوي

2-   آدم در هیچ کجای قرآن بعنوان نبی معرفی نشده است و حتی حدیث معتبری نیز در این مورد نداریم. در روایات اهل سنت و آموزه های دین یهود آدم اولین بشر و اولین نبی الهی است. در احادیث شیعه حضرت نوح(ع) بعنوان اولین نبی معرفی می شود.

  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 23:35

...... |     |......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو يا الله... برخيز ديوارهارا بردار... و مرزها را در هم شكن اينجا بيكراني مقدس است و هر كراني ديده شود سراب است... سر خمها را بگشاييد... انگار انگور انتظار مي شده است! شايد شراب حضور سيرابمان كند.. اگر ادعاي دوستي با قرآن داريم، پس اثر اين دوستي كو؟!… انگار با خود تعارف داريم. اگر ميخواهيم آگاهانه، اصولي و شعورمند زندگي كنيم، لزوم هماهنگي در محوراصلي زندگي ضروري است. زندگي فعلي است كه صيغه ي آن در قرآن صرف مي شود غافل از اينكه (فعل انجام عمل است نه فقط صرف آن). دوران نظريه پردازي محض تمام شده است، بايد فعاليت عملي داشته باشيم. شناخت حق با درک عناصر زمان و مکان، شرایط و موقعیت‌ها، تعهد و مسئولیت‌ ما است. هدف هستی، تحقیق حقیقت است. محقق شدن حقیقت، جز با شناختن حق غیر ممکن است. حق دارای خاستگاه الهی است. و تقابل حق و باطل انکار ناپذیر است.