يحرفون الكلم      ولامبدل لکلماته

تحریف در تفسیر:

در شماره 285 آذر پیام جوابیه ای با عنوان«واژه ها را تحریف نکنیم» بر مطلب شماره ی قبل آن نشریه(آن مرد عوامگرا نبود) آمده بود. با اندکی تامل دریافتم که این عنوان شامل واژه ی تحریف نیز می شود. اما چطور؟

بی شک بزرگترین نبرد دنیای آینده نبرد بر سر مفاهیم است. مصادره ی یک سری مفاهیم از واژه های متشابه، ابزاری برای حمله به عموم مردم و وادار کردن افکار عمومی به مدلی از اندیشیدن است که منظورِ  مصادره کننده ی مفهوم است.

 

پس از یازده سپتامر، واژه ی تروریسم توسط کاخ سفید مصادره شد و دستاویزی برای دست اندازی به کشورهای دیگر پدید آمد. از آن پس عملیات بزرگ تروریستی به بهانه ی مبارزه با تروریسم به مرحله ی اجرا درآمد. حمله به افغانستان و عراق و انقلاب های رنگین در جمهوری های شوروی سابق از آن جمله اند.

البته امروز واقعیت بر تمامی ملل آزاد اندیش جهان هویدا گشته و دیگر کسی فریب واژه ی تروریسم را نخواهد خورد. لیکن زیاده خواهان برای نیل به مطامع نفسانی خود همواره در یک جبهه ی مشترک علیه مستضعفین قرار دارند و از همین ساده ترین راه به مدل فکری آنان حمله خواهند کرد.

 

شاهد دیگر این مدعا مصادره ی واژه ی «دیکتاتوری» است. امروز به وضوح شاهد سوء استفاده از فضای غفلتِ بوجود آمده ی ناشی از ادعای غیرمسئولانه ی یک فرد هستیم. در حالی که کودتای اقلیت علیه اکثریت روش دیکتاتورها برای رسیدن به حکومت است و این چیزی است که جریان مغلوب انتخابات امروز در سایه ی فضای غفلت بوجود آمده از همان ادعای بی بنیاد در پیش گرفته است.

 

در مطلب «آن مرد عوامگرا نبود» آقای تامّلی به نقد رفتارِ برخی مسئولین و مقایسه ی این رفتار با الگوی رفتاریِ انقلاب(امام راحل) پرداخته بودند. لیکن جناب آقای معین پوراین پیام را  درنیافته و در یک دید سطحی فقط به چند جمله ی متن، آنهم فارغ از مفهومِ کلی، گیر داده بودند.

لذا ضمن اعتقاد به اینکه بهترین جواب به آقای معین پور همان مطلب آقای تاملی است، بهتر است آقای معین پور به سوالات ذیل پاسخ فرمایند:

1- در جمله ی «به ظاهر همه جا سخن از اندیشه های امام راحل است، اما در باطن هیچ کس وقعی به آن نمی نهد.» واژه ی «هیچ کس» حامل یک معنی تحریف شده و القایی است و خواننده را دچار انحراف در برداشت می کند. منظور خود را از کاربرد این واژه توضیح دهید.

2- مسئولی را معرفی کنید که مردمی باشد ولی به عوامگرایی متهم نشده باشد. از بالاترین مقام اجرایی کشور تا سردبیرِ همین نشریه ی خودمان دو نمونه ی اینجانب هستند. شما هم نمونه ذکر کنید.

3- مردمی بودن غیر از عوامگرایی است. آقای تاملی نیز چنین معتقدند. یک بار دیگر مطلب ایشان را بخوانید آنگاه منظور خود را توضیح دهید.

4- بنظر شما علم چند تعریف دارد؟اگر علم امام را از سنخ علم خود می دانید سخت در اشتباهید. علم امام عین اعتقاد اوست ولی علم مدرن در بسیاری موارد رو در روی اعتقادات ماست.

5- بنظر شما چه کسی به امام جفا کرده است؟ آنکه آبشخور علم امام را تقوی و ساده زیستی و خداگونگی او می داند یا آنکه امام را برابر با یک سری دستاوردهای دنیای مدرن قرار می دهد و مدعی است که رفتار ایشان علمی بوده است؟

6- انگیزه ی شما از اینکه از یک مطلب عمیق برداشتی سطحی دارید و آنرا به خوانندگان تسری می دهید چیست؟ و آیا این نشانه ی تفکر عوامگرایانه ی شما نیست؟

7- مشخص کنید امام راحل تحصیل کرده ی کدام سیستم تفکر مدرن هستند. ما مدعی هستیم اندیشه های امام در عین سادگی بسیار فراتر از تمامی اندیشه های دنیای مدرن است. و دقیقاً به همین دلیل نمی تواند مقبول سیستم فکری امثال شماها باشد. اگر چنین نیست ثابت کنید که ادعاهای ما بر رفتار امام نشانگر تفکر مدرن ایشان است.

بسیاری از دستورهای ولاییِ امام با اصول مدیریت مدرن سازگاری نداشته اند.

دستور شکست حصر آبادان – دستور لغو حکومت نظامی در بهمن 57 – اصرار به ورود به وطن در 12 بهمن با وجود تهدید بختیار به زدن هواپیما و ... که این قسمت از دستورات بدلیل قبول ولایی از طرف مخاطبین اجرایی شد.  لیکن تعدادی از فرمایشات ایشان از جمله: حذف قیمت و تعرفه از آب و برق، پرداخت سهام نفت هر خانوار به ایشان و ...  که به هنگام ورود به میهن در بهشت زهرا ایراد فرمودند، بدلیل اینکه با الگوهای مدیریتی مدرن سازگار نبود و از طرف دیگر مورد پذیرش ولاییِ مخاطبین نیز قرار نگرفت، هنوز در مرحله ی حرف باقی مانده و احیاناً عده ای درصدد حذف این ایده ها هستند.

تصور باطلیست که با رحلت امام افکار و اندیشه های او نیز از بین می رود. شخص از بین می رود ولی شخصیت باقی می ماند. امروز نیز هرازچندگاهی مردانی بزرگ از جنس امام افکار و ایده های ایشان را مطرح و عملیاتی می کنند. مدیران و متفکرین مدرن نیز که بحمدلله در تمام ارکان نظام رسوخ کرده اند این افکار را نشانه ی عوامگرایی دانسته و چماق مدرنیته را بر سر ایشان می کوبند. امروز این تفکر خط امامی مورد تاخت و تاز تمامی جناح های سیاسی کشور است و از آن به گدا پروری و عوامفریبی یاد می کنند.

 

آن مرد مردمی بود. در عین اینکه مدرن نبود عوامگرا هم نبود.

 

خودمان باید بسازیم.

نابسامانی هایی که طی سالیان بسیار گریبانگیرمان شده اند فقط با تدبیر و اراده ی خودمان قابل حل هستند.

اینکه جنابان موسوی یا احمدی نژاد از دیدِ عده ای مملکت را از این وضع تاسف بار که حاصل صدها بل هزاران سال بی تدبیری و نابسامانیِ خود و تدبیر و بسامانیِ دشمن است برهاند، توهمی بیش نیست.

انتخاب به معنی امروزی آن که فقط حضور پای صندوق رای است، هیچ چیز را درست نخواهد کرد. علاوه بر این، با رای دادن چنین تلقینی در روحیات فرد القا می شود که بنده تکلیف خود را انجام دادم و دیگر وظیفه ای ندارم.

 لازمه ی عملکرد کامل و صحیحِ فرد منتخب، علاوه بر پشتیبانیِ همه ی ملت، نظارت و کنترلِ صاحبان خِرَد بر عملکرد رئیس جمهور و دستگاه اجرایی کشور است.

هم اکنون شأن شهروندان به منزله ی رعیت و گوسفند در نظر گرفته می شود و دولت حقیقتاً مردم را تاجِ سر و ولی نعمت خود نمی داند،  فضای امنیتی بر سطح اجتماع حاکم است و در نتیجه هیچ کس نمی تواند براحتی و بدون تعارف و پاچه خاری حرف خود را بزند. و چنین است که چنین می شود.

بالاخره یک نفر باید پیدا شود تا با مشت توی دهن افسر راهنماییی که قانون را مستقل تفسیر می کند(1) تا اتومبیلِ یک حامیِ احمدی نژاد را از بابت عقده های ندانسته جریمه کند، بزند. والّا این افسر به همین منوال کار خواهدکرد و تازه از دولتِ احمدی نژاد حقوق نیز خواهد گرفت.

 اگر قانون راهنمایی و رانندگی در تمام دنیا تعریف ثابتی نداشته باشد همه چیز به هم می ریزد و هیچ کس تکلیف خود را نخواهد دانست.

 ------------------------------------------------------------------------------------------

1-تخلفات افسر راهنمایی در هادیشهر در مورخه ی ششم خرداد هشتادوهشت:

الف- حضور سر پست با لباس شخصی

ب- تهدید راننده ی خودرو به انتقال اتومبیل به پارکینگ بدلیل اعتراض راننده به جریمه.

ج- تفسیر خودسرانه ی قوانین راهنمایی و رانندگی برای موجه جلوه دادن جریمه بشرح زیر:

توقف در ورودی میدان تا شعاع 75 متر ممنوع است.

توقف تا 30 متری تابلوی ایستگاه تاکسی ممنوع است.

د- اتهام سوء استفاده از موقعیت در ستاد تبلیغاتی دکتر احمدی نژاد به راننده ی معترض به دلیل اعتراض!

 

انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دو واقعیت مستقل در نگاهی پیرامون انتخابات:

انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دو واقعیت مستقل:

بر کسی پوشیده نیست که انقلاب اسلامی با شعار استقلال-آزادی و نه شرقی-نه غربی و با انگیزه ی"بازگشت به خویشتن" و "بازگشت به اسلام" شکل گرفت. امروز که سه دهه از پیروزی انقلاب می گذرد، جمهوری اسلامی به عنوان بازوی اجرایی انقلاب چقدر توانسته است زمینه بازگشت به اسلام را فراهم کند و تا چه اندازه به شعارهای آنروز مقید است؟

الگوی جمهوری اسلامی در نیل به جامعه ی اسلامی، کدام علم و کدام عمل مدیریتی و در نهایت کدام استراتژی است؟ و الگوی جامعه سازی جمهوری اسلامی کدام جامعه بوده است؟ 

اوضاع نابسامانِ کنونیِ مملکت ایران از جهت اقتصاد و رانت های سیاسی و اقتصادی و ... و فرهنگ و اجتماع، وامدارِ حداقل یکصد سال بی برنامگی و چپاول خودی و غیر خودی است. و اصلاح این اوضاع به قدرتی بسیار فراتر از آنچه تا به امروز بوده نیازمند است. اصولاً کمیته ی امداد می باید سال ها پیش، پس از برطرف کردن فقر، برچیده می شد. ولی با کمال تأسف می بینیم که هر سال توسعه ی بیشتری می باید. اکثر مدیران خود را سرور و سالار مردم می دانند و از احساس لیاقت درحال ترکیدن هستند و این درحالی است که به بیان انقلاب باید خادم ملت باشند. حکومت ها، همواره ابزارهایی برای محکوم کردن مردم درآستین دارد که در موعد نیاز از آن استفاده می کنند، ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. لیکن بنظر می رسد چنین رفتاری نمی تواند در شأن یک حکومت اسلامی باشد. هرچند نظام حکومتی ایران به جمهوری اسلامی تغییر نام داده است ولی به عنوان یک فرد انقلابی، تا تغییر محتوای آن باید زحمات فراوان متحمل شد و ما هم اکنون در یک دهمِ ابتدای راه هستیم.

امروز در آستانه ی انتخابات، معیارهای صحت ادّعاهای نامزدهای ریاست جمهوری چیست و چه ارگانی تا به امروز قدمی در کنترل این مسئله برداشته و تذکری به یکی از ده ها کاندید دوره های اول تا دهم داده است؟

پاسخ نگفته ی این سؤال مؤید این نکته ی اساسی است که ما هنوز با حکومت های دموکراتیک فاصله ی بسیار داریم تا چه رسد به حکومت اسلامی!

پس از گذشت سی سال از تشکیل نظام جمهوری اسلامی، طلبکاران انقلاب هنوز دست از سر انقلاب برنداشته اند. هرگز به فکر بازنشستگی نیستند و هر روز فتح بابی نو در این مقال دارند. جالب اینجاست که مدعیان، طلبِ خویش را نه از انقلاب اسلامی که از جمهوری اسلامی می خواهند. با عنایت به مفهومِ واژه ی «جمهور»، صحبت از «طلب» در نظام جمهوری فقط می تواند نشانه ی دو چیز باشد. یا طرف خود هالو است و یا مردم را هالو حساب کرده است. انقلاب بعنوان واقعیتی مستقل، مرهون جانفشانی خیلی ها است. لیکن جانبازی در راه نیل به حقیقت، نمی تواند منتی بر سرِ سایرین باشد. جمهوری اسلامی می توانست واقعیتی در مسیر نیل به حقیقت باشد، ولی ظاهراً با خودِ حقیقت اشتباه افتاده است.

شاهد این مدّعا، انتقاد هایی است که گهگاه از حکومت و دولت می شود و بسیاری این ادعا ها را به مثابه ی انتقاد از انقلاب تلقی کرده و برچسبِ ضد انقلاب به صاحب ادعا می زنند.

انقلاب اسلامی همچنان به پیش می تازد. اما... .جمهوری اسلامی رو به ناکجا آباد!

با این توصیف، کدام یک از نامزدها شایسته ی انتخاب شدن است؟

گجیل دایه ای برای طفل یتیم (فرهنگ و تربیت)

 اخلاق و صداقت ربوده شده در گجیل

درپی قیاس آقای رضا تأملی در مطلبی تحت عنوان «اردوگاه فرهنگی یا درب گجیل» که در شماره ی 282 نشریه ی آذر پیام به چاپ رسیده بود، خود را موظف به دفاع از میراث بازار فولکلور و بدون متولیِ گجیل دانستم و سکوت را شرط انصاف ندانستم.

حکایت فروش گردن آویزهایی که معمولاًً شکست خورده های عشقی به گردن دارند، و تصاویر جومونگ و معشوقه اش سوسانو، در بوفه های بخش خصوصی اما تحت مدیریت! اردوگاهِ مذکور، آنهم برای کودکان دبستانی! بنظر محل تأمل است.

در جامعه ی وارونه ی امروز که در و پیکر موجهی از نظر نگارنده ندارد و صداقت واخلاقیات گم شده ی آنست، نباید از یک مرکز فرهنگی- تربیتی انتظارِ فرهنگ و تربیت داشت، چرا که نهند نام زنگی کافور.

از طرف دیگر اخلاق و صداقت ربوده شده از این جامعه را به گمان می شود از درب گجیل یافت.

چنانچه کودک خردسالی سراغ گردن آویز یا تصویری از یک هنر پیشه ی تلوزیونی را از درب گجیل بگیرد، بی تردید این پاسخ را خواهد شنید که:«پسرک! برو با بابات بیا».