من با شرمندگی در انتخابات شرکت کردم.

 

انتخابات نمودی از دموکراسی است، که ظاهری قابل قبول و همه پسند دارد. اما آنچه در باطن این ماجراست بسی نامطلوب و مایه ی سرافکندگی نوع بشر است. جمهوریت و مدنیت به عنوان دستاورد بشری، پدیده هایی هستند که شاید بتوان آنها را ترجمان مناسبی برای دموکراسی غربی دانست. این نوع حکومت و این جوامع از این حیث که در آن، خدا در متن جامعه حضور ندارد و به کناری نهاده شده، مورد نقد جدی می باشند. به این مفهوم که در این جوامع اصل اولیه ی باطلی مورد پذیرش عموم قرار گرفته که نشانی از کفر دارد. وآن اینست که بشر می تواند و باید سرنوشت خویش را رقم زده و برنامه ای برای خود طراحی(قانون گذاری) و آنرا اجرا نماید. و این حداقل به معنی نادیده انگاشتن قوانین الهی یا به مثابه ی صف آرایی در برابر خداست.

استاد رحیم پورازغدی در استدلالی به غایت رسا از دموکراسی به جمهوری احمق ها تعبیر می کند. با این عنوان که دموکراسی حکومتی است که درآن اکثریت ناشایست براقلیتی شایسته حکم می رانند و هیهات که اکثریت در مرتبه ی شایستگی قرارگیرند. و این حداقلِ انتقادی است که باعقل بشری بر دموکراسی وارد است.

با این حال، عدم مشارکت در این نوع حکومت به معنی اجازه ی یکه تازی دادن به طرف دیگر است.

یک نفر پس از پرس و جو و تحقیق فراوان با به کار گیری تمامی استعدادهای فیزیکی و فکری و صرف روزها زمان پر بهای خود کاندیدی در شان خویش یافته و به او رای می دهد، در مقابل او چندین نفر را می توان یافت که به تحصیلات، جنسیت، لباس وحتی قیافه ی افراد رای میدهند، شاید هم به پول سیاهی که نقداً از طرف می گیرند. مایه ی تاسف اینجاست که هردو رای دارای ارزشی برابرند.

اسلام جمع را محترم می داند و نظر جمع را محترم می شمرد ولی ازاین نکته نباید غافل بود که تعریف اسلام از جماعت آنچیزی نیست که معمولاً در اذهان ماست.

امام صادق(ع) نيز از جدش رسول الله(ص) نقل كرد كه:

«جماعةُ امتي اهلُ الحقِ واِن قَلّوا»

(جماعت امت من همان اهل حق اند اگر چه اندك باشند).

رسول الله(ص) نيز دربيان معني جماعت امتش مي فرمايد آنانكه برروش حق اند جماعت امت من هستند اگر چه تعداد آنها ده نفر بيشتر نباشد.

  

به کاندیدی رای می دهم که... .

 

به کاندیدی رای می دهم که... .

1- به دنبال اِعمال مدیریت نباشد.

از بررسي منابع شيعه و سنن پيامبر و ائمه بدست مي آيد كه از اولين روز بعثت رسول الله(ص) تاكنون، اصل در رهبري مسلمين و جامعه ي اسلامي توسط رهبران الهي بر هدايت بسوي مقصد بوده، نه بر مديريت و كنترل.

اين در حالي است كه امروزه در اغلب مراكز رسمي جمهوري اسلامي ايران، تكيه و تأكيد بر مديريت است و دانش مديريت بر اساس متدهاي دنياي مدرن اعمال، و در دانشگاهها و مراكز علمي -که خودمديريت ميشوند- تدريس ميشود.

2-کوله به دوش حرکت از جامعه مدنی به جامعه ی هجری باشد.

آنچه تا امروز در گوش ما خوانده اند، همه از تمدن بوده، كه متمدن بودن چنين است و چنان، تا جايي كه حتي جرأت تفكر در خلاف جهت آنرا نداريم. اما تمدن چيست و هجرت چه؟

تمدن: ايستادنِ - بشري و شايد شيطاني - براي رسيدن به خواستهاي دنيوي. و هجرت: حركتِ - الهي - براي نيل به آزادگي و خداگونگي.

و لي ما همچنان به متمدن بودن خود مي نازيم و براي متمدن تر شدن برنامه ريزي ميكنيم.

شايد دليل اين موضوع عدم تبيين كامل چنين مسائلي باشد.

تمدن را بنام پيشرفت به ما شناسانده اند و آنچه غير از تمدن است مفهوم ذهني پسرفت را برمي تابد.

نه! تمدن براي كسي كه پيرو ايدئولوژي الهي است پيشرفت نيست! وشايد سخن گزافي نباشد اگر بگوييم متمدن شدن براي چنين فردي به معني گرفتاري در دام شيطان است.

آنچه در فرهنگ ما ارزش شمرده می شود متمدن بودن نیست مهاجر بودن است.

3- با انتخاب تعالی در برابر توسعه ناموس مندی خود را اثبات کند.

توسعه، مفهوم حركت بطرف مدرنيته را برمي تابد. ولي تعالي، تكامل و پيشرفت حقيقي و تخلق به اخلاق الهي است. ناموسمندي نتيجه ي انتخاب تعالي است و بالعكس.

ناموس هر آن چيزي است كه ماوراء شخص و جان انساني تعريف مي شود، كه عبارتند از: زنان امت - ميهن - قرآن - ائمه - پيامبر – خدا ...

از ديدگاه قرآن مال و جان وسيله ي جهاد در راه خدا شمرده شده اند:

( الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجةً عند الله )   20 - توبه

خدا در اين آيه و آيات مشابه نه تنها نواميس را وسيله ي جهاد ندانسته، بلكه هدف جهاد را سبيل الله -تحقق خواستهاي الهي که همان دفاع از نوامیس است- بر مي شمرد. حال آنكه توسعه تحقق خواستهاي دنيوي و نفساني انسان است كه براي رسيدن به آن بايد بهايش را با فدا كردن نواميس پرداخت.

هر که یافت سلامش رسانَد.