سلام دوستان عزیز

دو پست قبلی بنده که خیلی به هم مربوط هستند را یک بار دیگر بخوانید و نظر خود را بیان کنید.

بررسی نسبت عملی ملت و دولت در جمهوری اسلامی ایران

دولت سوت می زند که ای مردم آمریکا چنین و چنان کرد، به خیابان ها بریزید و مرگ بر آمریکا سر دهید. فردا میلیون ها نفر به خیابان ها می ریزند و مرگ بر آمریکا گفته و نظام جمهوری اسلامی را بیمه می کنند.

یادمان نرفته که در جریان انرژی هسته ای، مردم چه سنگ تمامی گذاشتند. دهها راهپیمایی و به جان خریدن تحریم و تورم وحتی حمله ی نظامی. و دم بر نیاوردن، که دولت را از خود می دانند.

زمستان گذشته در سرمای 20- درجه، گاز قسمتی از کشور بیش از یک هفته قطع شد. مشخصاً این قطعی بدلیل عدم برنامه ریزی و ناهماهنگی سازمان هواشناسی و وزارت نفت اتفاق افتاد. کسی دم برنیاورد و اعتراضی نکرد که دولت از خودمان است. حال آنکه اگر چنین مسائلی را بی کفایتی به حساب آوریم سخنی به گزاف نگفته ایم.

تابستان که آمد، گفتند خشکسالی است و برق نداریم. باز هم مردم تحمل کردند. بررسی همین یک کلمه«خشک سالی» به آمار عجیب و غریبی خواهد انجامید که اکنون مجال ذکر کامل آن نیست و فقط اشاره ی گذرایی در راستای تنویر ذهنی کافی می نماید.

روزی 4 ساعت قطعی برق، منجر به ضرر یا تعطیلی چه تعداد مغازه که حتی قادر به پرداخت اجاره بها نیز نبودند شد؟

میزان حقوقی که کارخانه ها به کارگران دست از کار کشیده پرداختند، چقدر است؟ و چه تعداد از همین کارخانجات در اثر قطعی برق به ورطه ی ورشکستگی افتادند؟

ارزش زمان از دست رفته ی ارباب رجوعی که ساعت ها در ادارات، پشت درهای بسته ی اتاق ها به انتظار آمدن برق و راه افتادن سیستم رایانه ای به انتظار نشستند و دم بر نیاوردند، چقدر است؟

و هزاران از این سوال ها... .

هرکدام از این مسائل در دیگر کشورها، می تواند به شورشی مردمی بیانجامد و مجموعه ی چنین مورادی، هر کشوری را تا مرحله ی بحران سیاسی - اجتماعی پیش می برد. حال آنکه در ایران حتی باعث بروز تنش هم نشده است و مردم همواره حامی دولت بوده و حداکثر به نقدی شفاهی یا رسانه ای بسنده کرده اند.

در منشور نظام جمهوری اسلامی، کارگزاران دولت خادمین ملت محسوب می شوند. خادمینی که گاه پس از تکیه بر اریکه ی قدرت، هوای حکومت بر مردم در سر می پرورانند.

نگاهی اجمالی به رابطه ی مردم و دولت که غالباً بصورت یک طرفه تعریف می شود، این مدعا را اثبات می کند. این منطق که حکم دولت الزام آور است و در مقابل، ملت نه می تواند حکم کند و نه حتی نظرش الزام آور باشد، به نظر رابطه ی غریبی می نماید. و براستی در نظام عدالت محور، رابطه ی میان ملت و دولت چگونه ترسیم می شود؟

مگر نه اینست که دولتِ منتخبِ ملت باید مجری نظرات ملت باشد؟ و . . . ؟

در مقابل این همه حمایت مردمی از دولت، ارگان های دولتی که بنوعی خود را مستقل از مردم کوچه و بازار تصور می کنند، با تصویب اراجیفنامه هایی که خود بنام آیین! نامه ی داخلی می دانند، پا از گلیم خود فراتر نهاده و حتی به حریم قانون اساسی و شرع مبین نیز تجاوز می کنند و کسی جلودارشان نیست.

در پایان به ذکر چند نمونه از این دست مسائل که خود مبتلابه بوده ام اشاره می کنم و توصیه ای برادرانه به دولت مردان خواهم داشت.

ادارات دولتی با گروکشی و حمایت از همدیگر برای چاپیدن مستضعفین متحدند و برای اخذ انشعاب آب و برق و گاز از شهرداری مناطق گواهی عدم خلافی می خواهند. حال آنکه صدور گواهی عدم خلافی در یک ساختمان که پس از پرداخت جریمه ی کمیسیون ماده صد صورت می گیرد، منطقاً هیچ استحکامی به بنای مذکور نمی دهد.

اداره ی آب و فاضلاب با تهدید به قطع آب مشترکین اقدام به فروش اجباری انشعاب فاضلاب می کند.

در صورتی که چند خانوار در یک ساختمان ساکن باشند، بایستی اداره ی آب و فاضلاب اقدام به واحد بندی انشعاب آن ساختمان نماید. درحالی که هم اکنون اداره ی مذکور ضمن درخواست گواهی عدم خلافی، بازار گرمی می کند و انشعاب جدید می فروشد. در احداث ساختمان جدید نیز انشعاب قبلی را باطل می کند!

اداره ی بیمه قانون را عطف به ماسبق می کند و آیین نامه ی مصوب خود را به قراردادهای سال های قبل سرایت می دهد.

دولت مردان عزیز و مدیران محترم بدانند که این عزت و احترام اگر دوامی داشت به شما نمی رسید. در عزت و احترام عقبای خود بکوشید و با تمام وجود در خدمت ملت شریف ایران باشید که هر آنچه دارید از همین ملت است.

دکترین حبیب

 

هرکس به دنبال انجام وظیفه ی خود باشد.

حبیب پشت کامپیوتر شخصی خودش که به کارخانه برده بود، با برنامه ی سالید وورک مشغول طراحی یکی از قطعات خط تولید بود.

یکی از همکارانش وارد اتاق شد ورشته ی افکار او را پاره کرد و با دلسوزی گفت: «تو کاری به کار بزرگترا نداشته باش. هرچی گفتن قبول کن تا راه رو برا پیشرفتت هموار کنن.» سرش را بلند کرد و خیلی جدی ادامه داد: «اونا کلی پول گرفتن. تو باید کارشونو را بندازی والّا...!»

حبیب دست از کار کشید. سخنان همکارش را قطع کرد و اینطور جواب داد: «من اینجا یه کارگرم و رشوه خواری و فساد به من مربوط نیست. این حرف ها رو می تونی در حراست کارخونه بزنی. اگر راست بود و ثابت کردی، اجر دنیا و آخرتت رو می گیری وگرنه یادت میدن که آدم نباید دروغ بگه.»

***

شرح و بسط این چند سطر به طرح دکترینی در اداره ی اجتماع می انجامد که بعنوان دومین دکترین دانشگاه هجرت و در رشته ی علوم اجتماعی به ثبت رسید و افتخار شرح و دفاع آنرا طی همین وب نوشت به شخص ایشان واگذار می کنم.

***

 

اگر همه اینجور بودند و اینطور می اندیشیدند چی می شد؟

چند نفر در ایران 70 میلیونی ما از امکانات شخصی خود فقط در محل کارشان (آن هم از نوع دولتی) استفاده می کنند؟

و چند نفر در کشور امام زمان! اینطور می اندیشند که تکلیف من انجام وظیفه است و حاشیه ی کار به من مربوط نیست؟

***

کشوری که در آن همه چیز به همه کس مربوط است، همین است. و رسیدن به این باور که من باید کار خودم را به بهترین وجه انجام دهم، قدم اول در پیشرفت است.

***

 حبیب آن روز نتوانست بدلیل عدم تعادل فکری کار خود را مانند بقیه ی روزها انجام دهد.

----------------------------------------------------------------------------------------

دکترین حبیب

در یک اجتماع سالم و پیشرفته هیچ کس در امور مربوط به دیگری دخالت نمی کند و هرکس وظیفه ی خود را انجام می دهد. ارگانی از دولت هم همه ی امور را در کنترل خود دارد که وظیفه اش تحقیق و تفحص و بدست آوردن اخبار است. (مثلاً سازمان یا وزارت اطلاعات یا استخبارات یا کانون حراست کشور)

همه ی اخبار و اطلاعات در کانونی بنام سازمان یا وزارت مذکور جمع می شود و مورد تجزیه و تحلیل قرارمی گیرد. و تمامی اشخاص و ارگان ها فقط به دنبال انجام وظایف محوله ی خود هستند. البته وظیفه ی سازمان مذکور هم همین استخبار و رسیدگی به انجام وظیفه ی دیگران است.

در این اجتماع، همه ی اخبار بایستی به اطلاع این کانون برسد و نشر هر گونه اخبارِ منفی اعم از صدق و کذب ممنوع، درحکم غیبت، تهمت و افترا تلقی شده و توسط همین ارگان مورد پی گرد قرارگرفته و منجر به اجرای حدود شرعی خواهد شد.

با لحاظ این دکترین، آیا بازهم کسی به همین راحتی می تواند با بیان چند جمله ی نامربوط، سازمان فکری کسی را که خود را برای کار و سازندگی مهیا کرده است به هم بریزد و موقعیتی برای سوء استفاده ی خود یا دیگران بوجود آورد؟     

 

فراوانی است!

زبس فتنه از پیش و پس می رسد

به سختی مجال نفس می رسد

 

فراوانی لشگر عاشقی

به فرماندهان هوس می رسد

 

ومیراث پرواز اوج عقاب

به بال علیل مگس می رسد

 

به فریاد مستان دلخسته نیز

عسس جای فریادرس می رسد

 

اگرچند قحط گل است و نسیم

به لب گرچه مشکل نفس می رسد

 

فراوانی است و فراوانی است

به هر مرغ چندین قفس می رسد

                                              از سیدحسن حسینی