شهری که دوست دارم در آن زندگی کنم:
شهری که دوست دارم در آن زندگی کنم.
شهر (-POLICEمدینه) از ریشه ی تمدن و (به معنی ماندن) در برابر هجرت (به معنی رفتن) به کار می رود.
با این مقدمه می توان چنین ادعا کرد:
شهر نشینی به معنیِ رقابت برای رسيدن به خواست هاي دنيوي و اصالت دادن به روابط پر زرق و برقی است كه حقیقتی جز توحش در آن هويدا نيست. نتیجه ی این شهر نشینی، نگاهی سیاستمندانه به هر آنچیزی است که در اطراف ما وجود دارد. حتی نگاه سياسي به دين. به عبارت ديگر اقتضای این نوع شهروندی نان خوری به نرخ روز است.
آنچه تا امروز در گوش ما خوانده اند، همه از تمدن بوده، كه متمدن بودن چنين است و چنان، تا جايي كه حتي جرأت تفكر در خلاف جهت آنرا نداريم. اما تمدن چيست و هجرت چه؟
تمدن: ايستادنِ - بشري و شايد شيطاني - براي رسيدن به خواستهاي دنيوي، و هجرت: حركتِ - الهي - براي نيل به آزادگي و خداگونگي است. و لي ما همچنان به شهرنشینی خود مي نازيم و براي متمدن تر شدن برنامه ريزي مي كنيم. تمدن را بنام پيشرفت به ما شناسانده اند و آنچه غير از تمدن است مفهوم ذهني پسرفت را برمي تابد. نه! تمدن براي كسي كه پيرو ايدئولوژي الهي است پيشرفت نيست! وشايد سخن گزافي نباشد اگر بگوييم متمدن شدن براي چنين فردي به معني گرفتاري در دام شيطان است.
احساس کاذبی بنام نیاز اقتصادی، معضل اساسی رندگی شهری است. در حالی که خواستن(خواهش نفسانی که از احساس نیاز درونی نشأت می گیرد) فقر است و نخواستن ثروت.
فقر چيزي جز احساس نداري يا كم داري نيست، لذا اگر به داشته ي خود قانع نباشيم و احساس خواستن در ما وجود داشته باشد، هرچند ميليونها و بل ميلياردها داشته باشيم، باز هم فقيريم.
پس با این اعتقاد نمی توان شهری بود. مگر اینکه رقابتهاي منفي و روابط حيواني در به اصطلاح شهر (كه بهانه ي زندگي اشتراكيمان است) جاي خود را به روابط انساني و سازنده بدهد.
عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي
اصول شهر انتظار، شهر هجرت، شهر تعالی، و شهر امام مندی:
ستیز با واقعیت موجود و حرکت بطرف حقیقت مطلوب. (انتظار)
جامعه اي حول محور حرکت و هجرت، فارغ از آلودگيهاي جهان معاصر، با اميد به آيه «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين»،كه الگوي جامعه سازي براي آينده است. (جامعه هجري بسوي جامعه مهدوي)
این، هدفي است که در بيرون مجموعه واقع شده و حرکت به طرف آن، مجموعه را استحکام می بخشد.
تقرب بخدا در اثر تامين رفاه نسبي ، الگو سازي و تعريف عملي نظام صحيح زندگي ،اشتغال مستقيم و گريز از تورم ،اصالت بخشي به مفهوم كار و اصلاح كار ،استفاده شايسته از علم و فناوري در مسير شكوفايي استعدادهاي فردي و جمعي, وتعاون و همياري در ارشاد و انفاق و... دستاوردهايی بی واسطه برای این نوع شهروندی است.
و یکی از دوستان اینگونه نظر دادند که:
من دقیقا این واژه را بنا به تحلیل زیبای آقای مصطفی زمانی می گیرم.اولا تمدنی داریم تعریفش را می کنیم فقط بحث پیشرفت و اقتصاد نیست این یک تعریف ناقص است.چون اقتصاددانان از منظر خود به تمدن نگاه می کنند.سیاستمدار هم همینجور و فلاسفه هم و الی آخر...من سخن قشنگ ویل دورانت رو واقعا تو بحث تمدن عالی می بینم.
اما اگه بخواهیم به تمدن کلی نگاه کنیم از نظر خودم:به دو قسمت:تمدن شرقی و غربی.در این میان یک تمدن دیگری هم داریم به اسم تمدن اسلام.و من دقیقا مخالف با سخن کسانی هستم که می گویند اسلام یک تمدن نیست.اساسا تمدن غرب با تمدن اسلام این فرق را دارد که در تمدن غرب روی بحث اخلاق کشیده شده است و موضوعات دیگراسلام نه شرق است و نه غرب.بلکه یک تمدن کامل و جامعیست که هم پیشرفت دارد هم تفکر هم عقلانیت هم صنعت و هم اخلاق.باز دقیقا شبیه به بحث سنت و مدرنیته میشه.تو کتاب ثوره الاسلام هم دکتر ابوشادی گفته بودن که بین اسلام و تمدن اساسا هیچ اختلافی نیست چون تمدن یکی از نتایج برنامه ای اسلامی و فلسفه عملی و تمدنی اسلامی است.در واقع فک می کنم چون روح اسلام جهانی هستش و در راه سعادت اجتماع از تمدن های مختلفی اقتباس می کنه و آثار اون در تمام گوشه و کنار زندگی بشر رسوخ کرده وسعادت بشر رو بهمراه داره....اسلام برنامه های یه بشر رو طوری تنظیم کرده که تکامل صنعتی و اخلاق همدوش همدیگه باشن و در واقع تمدن اخلاقی اون رکن اساسی یه تمدنه.
جواب:
دوست عزیز سلام:
نظر شما در مورد اسلام و مدرنیته یا اسلام و تمدن دارای نقص خاصی است.
اگر هجر و تمدن را رو در روی هم بدانیم، اسلام «هجری» است نه متمدن.
از نظر من تمدن واژه ای است همراه با نوعی توهم. تعریف تمدن، هم به لحاظ چیستی و هم به لحاظ چگونگی، توأم با توهم است. هیچ فیلسوف یا جامعه شناس یا ... نتوانسته تعریف جامع و مانعی از تمدن ارائه دهد. و حوزه ی هیچ گونه تمدنی بطور دقیق مشخص نیست! پس واقعاً تمدن چیست؟ آیا جز توهمی است که به ذهن ما افکنده اند؟
تمدن در نظر شما چه مفهومی دارد؟
آنکه شما می گویید تمدن شرق و تمدن غرب، اصولاً امام خمینی معتقد است که هر دوی اینها یکی هستند. امروز ما می توانیم تفکر آن روز امام را به این نحو تحلیل کنیم که: آری، غرب اومانیست و شرق اومانیست چون هر دو از مادر اومانیته متولد شده اند در واقع یکی هستند. ولی اسلام بر خلاف آن دو بر محور خداست نه انسان. لذا اسلام راستین «هجر» دارد نه تمدن. تمدن اسلامی ساخته ی سلسله ی بنی عباس ملعونی است که غاصبین حق امامان معصوم(ع) بوده اند.
همه ی این مفاهیم در نهایت به دو واژه ی (توسعه و تعالی) ختم می شوند. برتافتن «توسعه» که نتیجه ی متمدن شدن است، پیشرفت در سطح است و در نهایت به آمریکایی شدن می انجامد. لیکن برتافتن «تعالی» که نتیجه ی مهاجر بودن است، پیشرفت در حجم است که به تحقق هر آنچه اراده ی الهی است خواهد انجامید. فراموش نکنیم که افزایش حجم حتماً افزایش سطح را نیز در پی خواهد داشت.
این هم صدای آقای سیف که بالاخره در آمد:
سلام خدمت دوست عزیزم.
شهر نشینی و مدرنیته اسلامی را پیامبر در مدینه بنا نهادند،هر چند که از مکه هجرت کردند.این بیانگر این است که شهر نشینی به ذات برخلاف اسلام نیست و اصولا هر چند ایمان هجری است اما هجرت به کجا؟به شهری دیگر.حال به چه شهری؟نا کجاآباد؟خیر به مدینه به حبشه یا چون موسی به شهر شعیب و یا چون مسیح به اورشلیم.
اما این هجرتها را همیشه برگشتی بوده به مبدا.یعنی این هجرتها تاکتیک شکل گیری حرکت است در بستر مناسب.
و اما جواب:
سلام خدمت دوست و برادر عزیزم جناب آقای سیف:
پیامبر یه مدینه هجرت کرد و آنجا مدینه النبی شد لیکن منظور بنده هجرت فیزیکی نیست! شهر نشینی به ذات برخلاف اسلام نیست ولی همانطور که فهمیده اید ایمان هجری است. اما هجرت به کجا؟ جواب اینست که : هجرت از خود و خواست هایمان به خدا و خواست هایش.
هجرتی بی بازگشت! که یک هجرت استراتژیکی است.
این هم نظر آقا یوسف:
سلام دوست بسيار عزيزم
نوشته ايد " هیچ کس نتوانسته تعریف جامع و مانعی از تمدن ارائه دهد". مطمئناً مستحضر هستيد كه اين شامل موارد بسيار از تعاريف است، و بنده به عنوان يادآوري تعريفي از تمدن را ارائه مي كنم که تقریباً جامع است.(1)
تمدن مجموعه ای از کاروندها و دستاوردهای مادی و معنوی است که انسانها در جهت شکوفاسازی و در مسیر سامان دادن به زندگی خویش ایجاد می کنند.
ویل دورانت تمدن را عبارت از نظمی اجتماعی می داند که در نتیجه وجود آن، خلاقيت امكان پذير مي باشد و جريان پيدا مي كند.
گروهی از دانشمندان مانند لنسکی ولنسکی تمدن را نظام اجتماعی فرهنگی پیشرفته ای می داند که که دارای خط و نوشتار و جامعه شهری است. یعنی جامعه ای که دارای خط و زبان و دانش فلسفه و فناوری پیشرفته است متمدن به حساب می آید.
گروهی فرهنگ مادی را تمدن می نامند که شامل ظواهر و جنبه های بیرونی زندگی در جامعه است یعنی ابزار آلات و اختراعاتی که در زندگی استفاده می کنیم از زمره تمدن هستند.(2)
در پاسخ به جواب خانم ... نوشته ايد" اسلام تمدن ندارد"! اگر واژه تمدن اسلامی از دیر باز مورد استفاده قرار می گیرد منظور از بيان آن تاثير تجانس دهنده فرهنگي دوره اسلامي است كه در آثار و ابنيه و بلكه در فرهنگ و شيوهء زندگي مردم و بنا كردن جماعت ها نيز هويدا است.(3)
اگر ما بگوييم كه تمدن ما -صرفا-“اسلامي“است، پس در اينصورت ما دين اسلام رامشروط به تاريخ ساخته ايم. هم هانري كوربن، اسلام راپديدهء فرا تاريخي وتاريخي قدسي تعريف مي كند، و هم عبدالكريم سروش دين را اساسا پديده فر اتاريخي مي داند.
تمدن ما تاريخ داشته است ويك دوره اين تاريخ “دوره اسلامي” بوده است، و اگر مي گوييم تمدن اسلامي منظور مشخصاتي است كه پس ازحلول دين مقدس اسلام، سيرتمدن در اين حوزه مطابق به آن مشخصات دگرگون شده است.(4)
البته بايد ياد آور شوم خاصتاً امروزه اصطلاحهاى”تمدن مسيحي “ويا ”تمدن اسلامي”، پس از نظريه جنگ تمدنهاى هانتينگتون ديگر دقيق نيستند و به مغالطه مى انجامند، زيرا دين را مانند سرنيزه يى برسرتمدن نصب مي كنند تا از ان دلايلي براى جنگ هاي جديد مردمان برون کشیده شود.(5)
جواب:
با سلام و تشکر از دوست گرامی، آقای یوسف
1- خودتان مدعی هستید که تعریفتان تقریباً ! جامع است. حال من چه بگویم؟!!!
2- چهار تعریف از تمدن ارائه کرده اید. بالاخره کدام تعریف درست است؟ قطعاً اگر یکی درست بود نیازی به تعریف دوم نبود. ضمناً در جایگاه یک محقق حتماً همه ی اینها را مطالعه کرده ام و نقص همه ی این تعاریف را دریافته ام که مجال بحث آن نیست.
3- اسلام تمدن ندارد. اگر دارد می توانید بیان کنید! شاید هم منظور شما دوره های انحطاط اسلامی است که با غصب منصب حضرت امیر المومنین(ع) به تدریج آغاز شد و در دوره ی مأمون عباسی به اوج خود رسید! و با ترجمه ی آثار یونانی تحریفی را در اسلام رقم زد که امروز هم از دست آن خلاصی نداریم! حتی به بیان بزرگان علوم دینی، تفسیر قرآن هنوز هم در گیر منطق ارسطویی است. و این حاصل همان به اصطلاح تمدن است.
4- جالب اینجاست که بدانید تاریخ به عنوان یک علم هیچ جایگاهی در اسلام ندارد. حتی کلمه ی تاریخ در قرآن نیامده است! همه ی تاریخ(گذشته و آینده شناسی) ساخته و پرداخته ی یهود است. آنچه در اسلام موضوعیت دارد (عهد و عاقبت) است که تفاوت بسیاری با مدل تاریخِ یهود دارد و از آن کامل تر است.
5- این مسأله اصلاً مدّ نظر بحث ما نیست.