شهری که دوست دارم در آن زندگی کنم:

شهری که دوست دارم در آن زندگی کنم.

شهر (-POLICEمدینه) از ریشه ی تمدن و (به معنی ماندن) در برابر هجرت (به معنی رفتن) به کار می رود.

با این مقدمه می توان چنین ادعا کرد:

شهر نشینی به معنیِ رقابت برای رسيدن به خواست هاي دنيوي و اصالت دادن به روابط پر زرق و برقی است كه حقیقتی جز توحش در آن هويدا نيست. نتیجه ی این شهر نشینی، نگاهی سیاستمندانه به هر آنچیزی است که در اطراف ما وجود دارد. حتی نگاه سياسي به دين. به عبارت ديگر اقتضای این نوع شهروندی نان خوری به نرخ روز است.

آنچه تا امروز در گوش ما خوانده اند، همه از تمدن بوده، كه متمدن بودن چنين است و چنان، تا جايي كه حتي جرأت تفكر در خلاف جهت آنرا نداريم. اما تمدن چيست و هجرت چه؟

تمدن: ايستادنِ - بشري و شايد شيطاني - براي رسيدن به خواستهاي دنيوي، و هجرت: حركتِ - الهي - براي نيل به آزادگي و خداگونگي است. و لي ما همچنان به شهرنشینی خود مي نازيم و براي متمدن تر شدن برنامه ريزي مي كنيم. تمدن را بنام پيشرفت به ما شناسانده اند و آنچه غير از تمدن است مفهوم ذهني پسرفت را برمي تابد. نه! تمدن براي كسي كه پيرو ايدئولوژي الهي است پيشرفت نيست! وشايد سخن گزافي نباشد اگر بگوييم متمدن شدن براي چنين فردي به معني گرفتاري در دام شيطان است.

احساس کاذبی بنام نیاز اقتصادی، معضل اساسی رندگی شهری است. در حالی که خواستن(خواهش نفسانی که از احساس نیاز درونی نشأت می گیرد) فقر است و نخواستن ثروت.

فقر چيزي جز احساس نداري يا كم داري نيست، لذا اگر به داشته ي خود قانع نباشيم و احساس خواستن در ما وجود داشته باشد، هرچند ميليونها و بل ميلياردها داشته باشيم، باز هم فقيريم.

پس با این اعتقاد نمی توان شهری بود. مگر اینکه رقابتهاي منفي و روابط حيواني در به اصطلاح شهر (كه بهانه ي زندگي اشتراكيمان است) جاي خود را به روابط انساني و سازنده بدهد.

عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي

 اصول شهر انتظار، شهر هجرت، شهر تعالی، و شهر امام مندی:

 ستیز با واقعیت موجود و حرکت بطرف حقیقت مطلوب. (انتظار)

جامعه اي حول محور حرکت و هجرت، فارغ از آلودگيهاي جهان معاصر، با اميد به آيه «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين»،كه الگوي جامعه سازي براي آينده است. (جامعه هجري بسوي جامعه مهدوي)

این، هدفي است که در بيرون مجموعه واقع شده و حرکت به طرف آن، مجموعه را استحکام می بخشد.

تقرب بخدا در اثر تامين رفاه نسبي ، الگو سازي و تعريف عملي نظام صحيح زندگي ،اشتغال مستقيم و گريز از تورم ،اصالت بخشي به مفهوم كار و اصلاح كار ،استفاده شايسته از علم و فناوري در مسير شكوفايي استعدادهاي فردي و جمعي, وتعاون و همياري در ارشاد و انفاق و... دستاوردهايی بی واسطه برای این نوع شهروندی است.

 

و یکی از دوستان اینگونه نظر دادند که:

 

 (تمدن براي كسي كه پيرو ايدئولوژي الهي است پيشرفت نيست! وشايد سخن گزافي نباشد اگر بگوييم متمدن شدن براي چنين فردي به معني گرفتاري در دام شيطان است)اساسا دوباره باز باید واژه تمدن را تحلیل کرد.چه کسی می گویداگر دنبال ایدئولوژی الهی و اسلامی هستیم پس نباید راه تمدن را در پیش بگیریم.این یک دید کاملا تک جانبه.
من دقیقا این واژه را بنا به تحلیل زیبای آقای مصطفی زمانی می گیرم.اولا تمدنی داریم تعریفش را می کنیم فقط بحث پیشرفت و اقتصاد نیست این یک تعریف ناقص است.چون اقتصاددانان از منظر خود به تمدن نگاه می کنند.سیاستمدار هم همینجور و فلاسفه هم و الی آخر...من سخن قشنگ ویل دورانت رو واقعا تو بحث تمدن عالی می بینم.
اما اگه بخواهیم به تمدن کلی نگاه کنیم از نظر خودم:به دو قسمت:تمدن شرقی و غربی.در این میان یک تمدن دیگری هم داریم به اسم تمدن اسلام.و من دقیقا مخالف با سخن کسانی هستم که می گویند اسلام یک تمدن نیست.اساسا تمدن غرب با تمدن اسلام این فرق را دارد که در تمدن غرب روی بحث اخلاق کشیده شده است و موضوعات دیگراسلام نه شرق است و نه غرب.بلکه یک تمدن کامل و جامعیست که هم پیشرفت دارد هم تفکر هم عقلانیت هم صنعت و هم اخلاق.باز دقیقا شبیه به بحث سنت و مدرنیته میشه.تو کتاب ثوره الاسلام هم دکتر ابوشادی گفته بودن که بین اسلام و تمدن اساسا هیچ اختلافی نیست چون تمدن یکی از نتایج برنامه ای اسلامی و فلسفه عملی و تمدنی اسلامی است.در واقع فک می کنم چون روح اسلام جهانی هستش و در راه سعادت اجتماع از تمدن های مختلفی اقتباس می کنه و آثار اون در تمام گوشه و کنار زندگی بشر رسوخ کرده وسعادت بشر رو بهمراه داره....اسلام برنامه های یه بشر رو طوری تنظیم کرده که تکامل صنعتی و اخلاق همدوش همدیگه باشن و در واقع تمدن اخلاقی اون رکن اساسی یه تمدنه.

 

جواب:

دوست عزیز سلام:

نظر شما در مورد اسلام و مدرنیته یا اسلام و تمدن دارای نقص خاصی است.

اگر هجر و تمدن را رو در روی هم بدانیم، اسلام «هجری» است نه متمدن.

از نظر من تمدن واژه ای است همراه با نوعی توهم. تعریف تمدن، هم به لحاظ چیستی و هم به لحاظ چگونگی، توأم با توهم است. هیچ فیلسوف یا جامعه شناس یا ... نتوانسته تعریف جامع و مانعی از تمدن ارائه دهد. و حوزه ی هیچ گونه تمدنی بطور دقیق مشخص نیست!  پس واقعاً تمدن چیست؟ آیا جز توهمی است که به ذهن ما افکنده اند؟

تمدن در نظر شما چه مفهومی دارد؟

آنکه شما می گویید تمدن شرق و تمدن غرب، اصولاً امام خمینی معتقد است که هر دوی اینها یکی هستند. امروز ما می توانیم تفکر آن روز امام را به این نحو تحلیل کنیم که: آری، غرب اومانیست و شرق اومانیست چون هر دو از مادر اومانیته متولد شده اند در واقع یکی هستند. ولی اسلام بر خلاف آن دو بر محور خداست نه انسان. لذا اسلام راستین «هجر» دارد نه تمدن. تمدن اسلامی ساخته ی سلسله ی بنی عباس ملعونی است که غاصبین حق امامان معصوم(ع) بوده اند.

همه ی این مفاهیم در نهایت به دو واژه ی (توسعه و تعالی) ختم می شوند. برتافتن «توسعه» که نتیجه ی متمدن شدن است، پیشرفت در سطح است و در نهایت به آمریکایی شدن می انجامد. لیکن برتافتن «تعالی» که نتیجه ی مهاجر بودن است، پیشرفت در حجم است که به تحقق هر آنچه اراده ی الهی است خواهد انجامید. فراموش نکنیم که افزایش حجم حتماً افزایش سطح را نیز در پی خواهد داشت.


 

این هم صدای آقای سیف که بالاخره در آمد:

سلام خدمت دوست عزیزم.
شهر نشینی و مدرنیته اسلامی را پیامبر در مدینه بنا نهادند،هر چند که از مکه هجرت کردند.این بیانگر این است که شهر نشینی به ذات برخلاف اسلام نیست و اصولا هر چند ایمان هجری است اما هجرت به کجا؟به شهری دیگر.حال به چه شهری؟نا کجاآباد؟خیر به مدینه به حبشه یا چون موسی به شهر شعیب و یا چون مسیح به اورشلیم.
اما این هجرتها را همیشه برگشتی بوده به مبدا.یعنی این هجرتها تاکتیک شکل گیری حرکت است در بستر مناسب.

 

و اما جواب:

سلام خدمت دوست و برادر عزیزم جناب آقای سیف:
پیامبر یه مدینه هجرت کرد و آنجا مدینه النبی شد لیکن منظور بنده هجرت فیزیکی نیست! شهر نشینی به ذات برخلاف اسلام نیست ولی همانطور که فهمیده اید ایمان هجری است. اما هجرت به کجا؟ جواب اینست که : هجرت از خود و خواست هایمان به خدا و خواست هایش.
هجرتی بی بازگشت! که یک هجرت استراتژیکی است.

 

 این هم نظر آقا یوسف:

سلام دوست بسيار عزيزم
نوشته ايد " هیچ کس نتوانسته تعریف جامع و مانعی از تمدن ارائه دهد". مطمئناً مستحضر هستيد كه اين شامل موارد بسيار از تعاريف است، و بنده به عنوان يادآوري تعريفي از تمدن را ارائه مي كنم که تقریباً جامع است.(1)
تمدن مجموعه ای از کاروندها و دستاوردهای مادی و معنوی است که انسانها در جهت شکوفاسازی و در مسیر سامان دادن به زندگی خویش ایجاد می کنند.
ویل دورانت تمدن را عبارت از نظمی اجتماعی می داند که در نتیجه وجود آن، خلاقيت امكان پذير مي باشد و جريان پيدا مي كند.
گروهی از دانشمندان مانند لنسکی ولنسکی تمدن را نظام اجتماعی فرهنگی پیشرفته ای می داند که که دارای خط و نوشتار و جامعه شهری است. یعنی جامعه ای که دارای خط و زبان و دانش فلسفه و فناوری پیشرفته است متمدن به حساب می آید.
گروهی فرهنگ مادی را تمدن می نامند که شامل ظواهر و جنبه های بیرونی زندگی در جامعه است یعنی ابزار آلات و اختراعاتی که در زندگی استفاده می کنیم از زمره تمدن هستند.(2)
در پاسخ به جواب خانم ...  نوشته ايد" اسلام تمدن ندارد"! اگر واژه تمدن اسلامی از دیر باز مورد استفاده قرار می گیرد منظور از بيان آن تاثير تجانس دهنده فرهنگي دوره اسلامي است كه در آثار و ابنيه و بلكه در فرهنگ و شيوهء زندگي مردم و بنا كردن جماعت ها نيز هويدا است.(3)
اگر ما بگوييم كه تمدن ما -صرفا-“اسلامي“است، پس در اينصورت ما دين اسلام رامشروط به تاريخ ساخته ايم. هم هانري كوربن، اسلام راپديدهء فرا تاريخي وتاريخي قدسي تعريف مي كند، و هم عبدالكريم سروش دين را اساسا پديده فر اتاريخي مي داند.
تمدن ما تاريخ داشته است ويك دوره اين تاريخ “دوره اسلامي” بوده است، و اگر مي گوييم تمدن اسلامي منظور مشخصاتي است كه پس ازحلول دين مقدس اسلام، سيرتمدن در اين حوزه مطابق به آن مشخصات دگرگون شده است.(4)
البته بايد ياد آور شوم خاصتاً امروزه اصطلاحهاى”تمدن مسيحي “ويا ”تمدن اسلامي”، پس از نظريه جنگ تمدنهاى هانتينگتون ديگر دقيق نيستند و به مغالطه مى انجامند، زيرا دين را مانند سرنيزه يى برسرتمدن نصب مي كنند تا از ان دلايلي براى جنگ هاي جديد مردمان برون کشیده شود.
(5)

 

جواب:

با سلام و تشکر از دوست گرامی، آقای یوسف

1-      خودتان مدعی هستید که تعریفتان تقریباً ! جامع است. حال من چه بگویم؟!!!

2-    چهار تعریف از تمدن ارائه کرده اید. بالاخره کدام تعریف درست است؟ قطعاً اگر یکی درست بود نیازی به تعریف دوم نبود. ضمناً در جایگاه یک محقق حتماً همه ی اینها را مطالعه کرده ام و نقص همه ی این تعاریف را دریافته ام که مجال بحث آن نیست.

3-     اسلام تمدن ندارد. اگر دارد می توانید بیان کنید! شاید هم منظور شما دوره های انحطاط اسلامی است که با غصب منصب حضرت امیر المومنین(ع) به تدریج آغاز شد و در دوره ی مأمون عباسی به اوج خود رسید! و با ترجمه ی آثار یونانی تحریفی را در اسلام رقم زد که امروز هم از دست آن خلاصی نداریم! حتی به بیان بزرگان علوم دینی، تفسیر قرآن هنوز هم در گیر منطق ارسطویی است. و این حاصل همان به اصطلاح تمدن است.

4-    جالب اینجاست که بدانید تاریخ به عنوان یک علم هیچ جایگاهی در اسلام ندارد. حتی کلمه ی تاریخ در قرآن نیامده است! همه ی تاریخ(گذشته و آینده شناسی) ساخته و پرداخته ی یهود است. آنچه در اسلام موضوعیت دارد (عهد و عاقبت) است که تفاوت بسیاری با مدل تاریخِ یهود دارد و از آن کامل تر است.

5-      این مسأله اصلاً مدّ نظر بحث ما نیست.

 

زن و جامعه

 

زن و جامعه:

دیدگاه اسلام نسبت به روابط زن و مرد چیست؟

و دلایل محدودیت در روابط زن و مرد کدام است؟

ایراد اینجاست که بجای توجه به اصول و بنیاد های مشکلات موجود، سعی می کنیم با ارائه ی ویرایش جدیدی از روشِ گذشته و یا با ارائه ی چیدمانِ جدیدی از پارامترهای موجود، به حل معضل بپردازیم، ناگاه در برابر مشکلاتی چند برابر قرارمی گیریم!

اسلام بعنوان یک مکتب جامع می خواهد مردان و زنان مسلمان با روحی آرام و جسمی سالم بتوانند قله های انسانیت و فلاح را فتح کنند و این امر جز با توجه به نیازهای غریزی و فطری امکان ندارد.

اولین قدم حرکت به طرف تعالی، چه برای زن، چه برای مرد و چه برای جامعه توجه رهبران جامعه به تربیت زن است.  شنیده ایم که از دامن زن مرد به معراج رود. مطمئناً جامعه ی فردا در دست زنانِ امروز است. زن بعنوان محور و کانون خانواده اساسی ترین نقش را در تربیت نسل آتی به عهده دارد و چنانچه این نقش توسط هر عاملی (حتی برنامه های دولتی) تضعیف گردد، صدمات جبران ناپذیری به جامعه ی آینده وارد خواهد شد.

امنیت حریم خانوادگی و روابط اجتماعی، مهمترین تأثیر را در تربیت صحیح زن دارد که باید مورد توجه خاص قرار گیرند. و این امنیت جز با کنترل روابط زن و مرد امکان ندارد.

در این بحث دو کلمه ی امنیت و کنترل نیاز به توضیح دارند:

امنیت:

 روابط زن و مرد در بیرون خانه باید به گونه ای تنظیم شود که:

1- امنیتِ حریم خانواده را تهدید نکند.

2- هرگاه یک زن تنها در میان مردان یا یک مرد نتها در میان زنان قرار گیرد، مطمئن باشد که به هیچ وجه در معرضِ خطری قرار ندارد.  

کنترل:

إعمال ِکنترل توسط نیروی قهریه حکومتی در بلند مدت تأثیر معکوس خواهد داد. لذا برای موفقیت در امر تربیت جنسی اجتماع، باید به شدت از طراحی و مهندسی برخوردهای اجتماعی پرهیز کرد و به روش های دیگری چون مهندسی برخوردهای درونی روی آورد و از طرف وجدان بیدار شخص خاطی، با او به مقابله برخاست. وجدان به عنوان پلیس درونی کارایی بیشتری خواهد داشت. همچنین کنترل های لطیفی که بوسیله ی خانواده اعمال می شود را نیز نباید از نظر دور داشت.

حجاب دروغین عده ای از زنان در جامعه ی امروز ما حاصل همین نوع برخورد ها و تلقیِ اجباری بودن حجاب است.    

- اسلام سخن گفتن دو نامحرم را (هر گاه نیاز ایجاب کند) جایز می داند. چنانچه در قرآن آمده، حضرت یوسف(ع) با زلیخا سخن گفت.

- نگاه کردن زن و مرد به همدیگر دارای احکام خاصی است که در رساله های توضیح المسائل آمده است و مطلقاً حرام نیست.

- آشنایی زن و مرد هم با همدیگر نیز به شرط برقراری امنیت از نظر اسلام جایز است.

(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)

مردان و زنان باايمان، ولىّ (دوست) يکديگرند؛ امر به معروف، و نهى از منکر مى‏کنند؛ نماز را برپا مى‏دارند؛ و زکات را مى‏پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت مى‏کنند؛ بزودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرارمى‏دهد؛ خداوند توانا و حکيم است!

زن و مرد برای هم آفریده شده اند، لذا در جامعه ی سالم و بدون خصومت و عقده های خرافی، باهم ارتباطی سازنده و مشروع دارند و دوستانه در صدد برطرف کردن کاستی های هم خواهند بود و این امر عروج الی الله و منتهای رحمت الهی است.

زنانگی زن استعدادی خدایی برای گرما دادن و صمیمیت بخشیدن به محیط خانواده و تولید و تربیت نسل سازنده ای برای آینده است. اگر این استعداد در مسیر نادرست صرف شود نتیجه از هم اکنون مشخص است: نسلی بی هویت و بی تربیت برای آینده.

 

یکی از دوستان اینچنین نظر دادند:

بسم حق و سلام به شما برادر گرامی.در رابطه با بحث حضرت آدم و ابوالبشر و ادامه نسل مطالبی میدانم که دقیقا با گفته های شما متناقض می باشد.اما برای بعد امتحانات می گذارم.و اما دو مطلب تازه:نوشته اید که:- آشنایی زن و مرد هم با همدیگر نیز به شرط برقراری امنیت از نظر اسلام جایز است.اصولا چون مخاطب یک فرد عامی است پس باید کلمه آشنایی را در این بحث کنکاش کرد.اگر از دید ازدواج به آشنایی بنگریم.از نظر اسلام صحبت دو نامحرم بدون اجازه والدین و اطلاع آنان برای ازدواج جایز نیست.(فانکحوهن باذن اهلهن و...نسا).

دوست عزیز سلام

آماده ی شنیدن بحث حضرت آدم و ابوالبشر بودن او و ادامه نسل او، چنانچه به حرامزاده بودن نوع بشر نیانجامد هستم.

*- کنکاشِ کلمه «آشنایی» مشکلی ندارد. من و شما نیز بنوعی با هم آشنا هستیم. به نظر ایرادی ندارد.

*- از دید ازدواج هم، اگر از نظر اسلام صحبت دو نامحرم بدون اجازه والدین و اطلاع آنان برای ازدواج جایز نیست، برای امور جزئی تری چون علم آموزی و ...(مانند آشنایی من و شما) چطور جایز می شود؟ (فقط بعنوان یک سئوال به ذهنم رسید!  نظر خودم را ننوشتم.)

*- (فانکحوهن باذن اهلهن و...) این آیه هم ناظر به نکاح به اذن والد است نه آشنایی. که البته بسیاری از حضرات آیات استثناهایی برای این آیه قائلند که دایره ی شمول فراوانی دارد. مثلاً عده ای برای دوشیزه ی رشیده اذن پدر را ضروری نمی دانند ولی استحباب تشریفاتی می دهند.

 

توزیع نان نیازمند سر و سامان:

 

خطاب به فرد مسئول در قبال توزیع نان در کلان شهر تبریز

قبل از گله گذازی از اوضاع نابسامان نانوایی های تبریز، لازم می دانم به استحضار خوانندگان محترم برسانم که چهره ی شخص فرماندار تبریز برای بیش از 90% از اهالی این شهر ناشناخته است و شاید نام ایشان نیز همچنین! آرمان انقلاب اسلامی دولت خدمت گذار است. لیکن چرا این ملت نمک ناشناس چهره و نام خادم خویش را نمی شناسند!؟ شاید هم آقای فرماندار به قدری متواضع تشریف دارند که شناخته شدن خود را ریا دانسته و از آن ابا دارند! شاید هم ایشان سرگرم بنز سواری هستند!  

کیفیت: عموم نانواها بدون توجه به کیفیت پخت، خود را موظف به فروش تمامیِ نان خارج شده از تنور می دانند و همچون قاضیِ یکطرفه ی دادگاهِ خود خوانده، اعتراض مشتری را وارد ندانسته و نان را به هر کیفیتی که باشد اجباراً به او می فروشند. یا به عبارت دیگر مشتری را محکوم به خرید می کنند.

نکته ی دیگر افزودن مواد غیر مجازی چون جوش شیرین به نان است که علی رغم تذکرات       متعدد بازهم این کار صورت می گیرد.

مسئول سلامت شهروندان در قبال مصرف این گونه نان ها کیست؟

نکته ای که اغلب توجهی به آن نداریم اینکه؛ نان یک نانوای مومن و متخلق به اخلاق ومعرفت الهی،  با نان یک نانوای لامذهب تفاوت هایی دارد! آری، یک نانوا با هر نیّتی که نان می پزد و به خورد ملت می دهد تاثیری شگرف بر اجتماع می گذارد.

متولی گزینش نانوایان در جامعه ی اسلامی ما کیست؟

کمیت: محل عرضه ی نان نانوایی است. لاکن بارها شاهد بوده ایم که نانوا با وجود صف مشتریان، نان را برای فروش آزاد جمع کرده و به قیمت بیشتری به سوپر محل یا سایر فروشندگان آزاد می دهد. و هرکس حوصله ی صف ایستادن ندارد بایستی هزینه ی بیشتری برای خرید نان پرداخته و نان را از مراکز نامربوط تهیه کند. غافل از اینکه عمده دلیل ایجاد صف غالباً همین عمل نانواست.

 عرضه ی عددیِ نان یکی دیگر از معضلات است. گاهی در مراجعه برای خرید نان سنگک اتفاق می افتد که نانی به بلندیِ دو وجب تحویل می گیریم و در قبال آن یکصد تومان پول می دهیم!

ارائه ی نان بصورت وزنی که یک تاکید شرعی است می تواند این مقال را به سامان آورد.

اگر یک استاندار بودم... .

 

در جامعه ای که زیاده خواهی تا سرحد خفگی، گلوی مستضعفین را می فشرد، چنانچه نشود در قالب مسئول و استاندار، در طبقه ی مستضعف قرار گرفت و با آنان هم لقمه شد، ناچار باید به آغوش مستکبرین پناه برد و با شعار «حمایت از اقشار آسیب پذیر» به چاپیدن آنها مشغول شد.

در این میانه می توان با توسل به قانون «هدف وسیله را توجیه می کند» به ترسیم آینده و استفاده از شانه های همین طبقه ی «آسیب پذیر» به عنوان پایه های پلِ ترقی و نیل به اهداف شایسته ی «من» پرداخت.

آنچه در چنین جامعه ی مسرف و زیاده خواه از یک سو و فاقد شعورِ اندیشه و اجتهاد از سوی دیگر، می تواند هدفی برای «منِ» استاندار باشد؛ «وزارت مسکن» یا «ریاست شیلات کشور» و شاید به اقتضای مدرک تحصیلی دیپلم، برنامه ریزی برای رسیدن به پست «وزارت علوم» باشد. لذا در این راستا آنچنان باید به این پست چسبید که حتی رئیس جمهور نتواند برکنارت کند. مگر اینکه پستی بالاتر برایت در نظر گرفته باشند.

آنچه مشخص است اینکه؛ عنایت به رعیت چیزی است که هرگز به آن مفتخر نخواهم بود. چراکه هیچگاه به طبقه ی رعیت باز نخواهم گشت.

سلام زیبا

 

وَإِذَا حُيِّيْتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا

                                                                                                                                    86/نساء

سلام علی نوح فی العالمین...سلام علی ابراهیم...سلام علی موسی و هرون...
سلام علی آل یس...و سلام علی المرسلین.
آری.سنت خداوند اینست و باید هر دو نفریکه بهم می رسند.سلام کنند.
و اذا دخلتم بیوتا فسلموا علی انفسکم تحیه من عند ال...مبارکه طیبه...
 خداوند سلام را در قصه های ابراهیم از قول او نقل می کند. در واقع این مطلب خالی از شهادت بر این نیست که رسم سلام از بقایای دین ابراهیم حنیف بوده که مثل حج نزد عرب باقی مانده است.
خدای مهربان در قرآن می فرماید: ملائکه به کسانی که در حال پاکیزگی قبض روح می شوندُ می گویند:سلام علیکم.یا جای دیگر قرآن می فرماید که ملائکه از هر دری بر اهل بهشت داخل می شوند می گویند:سلام علیکم.یا باز در جای دیگر می فرماید که بهشتیان در بهشت هیچ لغو و گناهی نمی شنوند مگر سلام علیکم

(. این توضیح زیبا هدیه ی یکی از دوستان حافظ قرآن است)

 

 

تأملی بر بنیان خانواده«1»:

 

انتظار خدا از یک دختر و یک زن چیست؟ و آیا اینان امروز چه اندازه به این موضوع می اندیشند؟؟؟

کدامیک اسلوب حقیقی یک دختر را تعیین می کند؟سنت یا مدرنیته؟ و دیدگاه اسلام در این مورد چیست؟

دیدگاه اسلام زن و مرد را یکسان نمیداند، لاکن آن دو را دارای  ارزش برابر از حیث انسانیت میداند.(علی الخصوص از نظر تقوی) اسلام زن ومرد را نه تنها از نظر جسمی ارزشمند می داند، بلکه به کردار آنان دقت نظر دارد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِير».

در این آیه ملاک ارزشمندی زن و مرد تقوی بیان شده و همچنین بصورت ضمنی تفاوت های کم اهمیت، به عنوان دستمایه ای برای شناخت، مطرح گردیده است.

در اسلام جایگاه زن نه در برابر که در کنار مرد است. و هیچ کدام از زن یا مرد به تنهایی کامل نیستند. این هر دو سرباز یک سنگرند.

هنرمندی خدا هنگامی ثابت می شود که می تواند عواطفی میان دو جنس زن و مرد برقرار نماید و آن دو را درکنار هم به آرامش برساند.

دنیای مدرن، تمامی توان خود را برای رو در رو قرار دادن زن و مرد به کار گرفته و از هیچ عمل ناشایستی در این مسیر ابا ندارد. حتی با سیاست بازی و حیله گری تمام، از رسانه ها علی الخصوص تلوزیون، برای به سربازی گرفتن به اصطلاح طبقه ی زنان بر علیه مردان، آن هم بدون مزد، استفاده می کند. تا جایی که با ایجاد بیگانگی در درون خانواده ها تخم تفرقه را در تمام سطح اجتماع پاشیده و بنیان و ریشه ی تمامی روابط را در کنترل خود در می آورد. و با این کار به نوعی اجتماع را مدیریت کرده و به مسیر دلخواهش می اندازد.

 

نباید فراموش کرد که برای آغاز یک جریان جامعه ساز، تربیت صحیح زن قدم اول است و تمدن غرب این را به خوبی دریافته و به اجرا گذاشته است. لاکن تلاش امروز ما در تدارک مسیر مناسبی برای تربیت زنانی چون حضرت زهرا و حضرت زینب تکلیفی است که به آسانی قابل صرف نظر نیست.