تمساح هایی که شکار می کنند و می خورند و خود بر حال شکارشان می گریند.
بسم الله الرحمان الرحیم
بالاخره تمام شد. امسال هم ظهر عاشورا که شد، حسین را کشتند و به خانه هایشان برگشتند.
دیگر تمام شد. هرآنچه از حق یا ناحق به حسین می بستند! حتی خودشان را که حسینی و عزادار حسین می نامیدند. و شبها کوچه پس کوچه های کنار خیابان ها را می دیدی که از لوث وجودشان ظاهراً و باطناً نجس شده بود. یک سال تمام اهداف حسین را به سخره گرفته بودند و امروز سیاهپوش و عزادار حسین بودند. عزادار حسین بودند ولی سر او را بریدند و نفس راحتی کشیدند. سردسته های هیئات را خیلی ها می شناسند. چند تایی را هم من می شناسم. رباخواران و محتکرینی که چند روزی حتی به خاطر رهایی از عذاب وجدان هم که شده برای حسین و شاید برای وجهه ی خودشان سیاه پوشیده بودند وخیرات هم می دادند. تمساح هایی که شکار می کنند و می خورند و خود بر حال شکارشان می گریند. عزادارانی را هم می دیدم که چندی قبل نوامیس مردم از ترس آنان نمی توانستند از کنار خیابان بگذرند. آری! چنین است که من بر حسین نمی گریم و سیاه نمی پوشم.
اما از حسین می گویم:
اگر حسین را بشناسیم، روحش در کالبدمان دمیده می شود و او در لحظات زندگی مان حضور خواهد داشت. و این تولد یک حسین دیگر است.
او تشنه ی صلح و اصلاح بود، تشنه ی آب نبود. (انی خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی...)
حسین آب نمی خواهد، آزادگی و مروّت می طلبد. (... فکونوا احراراً فی دنیاکم)
حسین به فکر اهل بیت نبود، به فکر انسان هایی بود که در اسارتِ بت های زمان شان قرار می گیرند. (...ارید ان آمر بالمعروف...)
برای او درد و رنجی که مبتلایش شد و ما برآن می گرییم مهم نبود، بی دردیِ مردم همه ی زمانها دغدغه ی وجودیش بود. (ان لم یستقم دین محمدٍ الّا بقتلی فیا سیوف خذینی)
حسین کسی نبود که به هر قیمتی حاضر به زیستن باشد، او به کربلا آمده بود تا با کشته شدنش زیستن یادمان دهد.
او طالب گریه ی ما نیست، حسین گونه زیستن ما، هدف اوست.
و کلامی از دکتر علی شریعتی درباره ی حسین(ع):
حسین تشنه ی لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد اورا بی آبی معرفی کردند.
در قبايل عرب همواره جنگ بود،اما مكه "زمين حرام" بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،"زمان حرام"، يعني كه درآن جنگ حرام است .دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه:در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:
"جنگ پايان نيافته است"
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است
بگذار اين سال هاي حرام بگذرد . …