هویت مدرنیته چیست و چرا با آن مخالفم؟

  ۱_ شكل‏گيري تفكر مدرنيته در آراء عده ای به يونان باستان و آراي افلاطون و ارسطو نسبت داده شده است. البته فراموش نشود که سیر تحول اندیشه در یونان بدون در نظر گرفتن تاثیر تالس و دانشمندان آسیای صغیر که احتمالاً تحت تأثیرات مثبت یا منفی دولت سلیمان بوده اند، سخنی گزاف خواهد بود.

۲_در نگاه حد اقلی،دسته‏اي از تحولات همچون: پروتستانتيسم، انقلاب علمی و صنعتی(رنسانس)، انقلاب فرانسه و تحولاتی از این دست را می توان نام برد كه زمينه‏ساز ايجاد مدرنیته اند.

  نتیجه کاملاً روشن است. اصالت علم بجای اصالت دین(ساینتیسیزم)، تعریف عرفی دین(سکولاریسم)، سرمايه داری و پرستش آن (لیبرالیسم)، جایگزینی قانون بشری بجای قانون الهی و حقوق بشر بجای حقوق الهی و هزاران از این دست... .

  نگاه معمول به مدرنیزاسیون، چنین است كه (علمِ بدون خدا) در عصر جديد، گشايش‏هاي فراواني در حيات بشري صورت داده و مدرنيته شرايط ایده آل است. عده ای که کم هم نیستند، باور دارند كه تكنولوژيِ محصول مدرنیته در تسهیل شرایط زندگي، گسترش امکانات آموزشی و ارتباطی،‌ رفاه، امنیت و ...  سنگ تمام گذاشته است. تا جایی که احترام مخترعینی چون ادیسون در جامعه ی ما واجب است، چون مخترع برقی است که لازمه ی دنیای مدرن است.

  امّا مدرنیته برق نیست! ییچ گوشتی هم نیست! انبردست یا ماشین تراش هم نیست! لوله آب، سیم برق یا لوازم پزشکی هم نیست! دوچرخه، اتومبیل یا هواپیما  هم نیست! جالب است که آسانسور و هتل هم نیست!

  پس چیست؟

  درک مفهوم مدرنیته برای آنکه در بستر مدرنیته زندگی می کند، امری بدیهی است. زیرا مفهوم مدرنیته همان انگیزه ی مدرنیته است. مانند تشنگی که انگیزه ی آب خوردن است. به عبارت دیگر سیر مدرنیته در غرب یک سیر بومی شده است. لاکن مدرنیته در مورد ما مفهومی ندارد و آنچه که می توان مدرنیته را به آن تعبیر کرد همان «تجدد» است. جدید شدنی که انگیزه ی حقیقی ندارد. ادا درآوردن(تقلید). مانند کسی که تشنه نباشد و چون می بیند دیگران آب می خورند، او هم پشت سر هم آب بخورد. نگران نباشید حتماً می ترکد.

  مدرن شدن ما هم عاقبتی غیر از این ندارد.

  امّا مدرنیته:

  روابط بین اجزای مدرن اعم از؛ سکولاریسم، لیبرالیسم، حقوق بشر، علم به مفهوم ساینس، تکنیک، ابزار و از این دست را مدرنیته می نامیم که اگرچه تک تک آنها برای ما قابل شناسایی است، شناخت روابطشان بسیار مشکل خواهد بود.

***

عده ای از صاحبنظران معتقدند که می توان مدرنیته را جزء جزء کرد و فقط آن قسمتی را وارد کرد که به صلاح است و در تعامل با اجتماع ما مشکلی ایجاد نمی کند. 

با یک مثال ساده می توان دریافت که به این سادگی ها هم نیست. در سال های نه چندان دور اتومبیل را وارد کردیم، این جزء مدرنیته که آمد مجبور شدیم قانون راهنمایی و رانندگی را هم وارد کنیم. با استقرار این قانون، کم کم مبانی این قانون را هم پذیرفتیم، که اگر نمی پذیرفتیم، به اصطلاح آجر روی آجر بند نمی شد.

امروز به جایی رسیده ایم که جریمه ی نقدی در اکثر سازمانهای کشور امری کاملاً قانونی است. در صورتی که این یک مبنای مسیحی است که می توان گناه یا اشتباه را با پول خرید. 

 

نتیجه اینکه: اجزاء مدرنیته جدایی ناپذیرند و با قبول قسمتی از آن لاجَرَم تمام آن را باید پذیرفت. مگر اینکه بپذیریم؛ کاربرد قسمتهایی از اجزاء مدرنیته را با تسامح قبول می کنیم. و این یعنی مومن نشدن به مدرنیته. یعنی اینکه؛ بجای اینکه ایمانمان را به مدد مدرنیته محکم تر کنیم، برای استفاده از دستآورد هایش از ایمانان رخصت بطلبیم. و یعنی اینکه سهم مدرنیته در ایمانمان باید به سمت صفر میل کند.

 

تاریخچه ی انقلاب اسلامی

22 بهمن 57 سالروز پیروزی انقلاب اسلامی نیست!

اینکه ما بدون توجه به تاریخ و جامعه ی جهانی، ذوق زده شویم و همه ساله جشن های دهه ی فجر را تحت عنوان دهه ی پیروزی انقلاب اسلامی برگزار کنیم، امری است که نه در خور اسلام و انقلاب اسلامی و نه درخور یک انقلابی مسلمان است.

عنوان انقلاب اسلامی بسی فراتر از آنچیزی است که معمولاً در اذهان ما نقش بسته است!

این عنوان (انقلاب اسلامی) را نمی توان به هیچ مرزی محدود کرد. لاکن آنچه بنام انقلاب اسلامی در محدوده ی زمانی 1342 تا 1357 و در داخل مرزهای (انگلیس کشیده ی) ایران رخ داده تنها قسمت محدودی از انقلاب جهانی اسلام است که مسبوق به سابقه ای بس طولانی است.

یک هدف منحرف کنندگان تاریخ _ که همان تاریخ نگاران یهودیند _ این بوده است که هویت ادیان الهی را محدود به زمان و مکان نموده و از بیان هرگونه ارتباط و اشتراک معنی دار میان آنها که به نفع قوم یهودا نبوده، شدیداً ممانعت کنند، تا هماهنگی و ارتباط ادیان الهی ثابت نگردد و در نتیجه ی تشتت و پراکندگی ادیان، سیادت و سلطه ی یهود بر آنان امکان پذیر باشد.

از نظر قرآن نوح(ع) بعنوان اولین نبی الهی مسلمان است(1) و ابراهیم(ع) شیعه ی او(2). علاوه بر اینکه قرآن ابراهیم(ع) را مسلمان میداند(3)، در آیه 128 سوره بقره از زبان ابراهیم(ع) دعایی آمده که از خدا می خواهد تا از ذریّه او امت مسلمانی قرار دهد(4)، و خدا دعای او را اینچنین اجابت می کند(5). پیامبری چون ابراهیم که به محض صدور فرمان اسلام با قلب سلیم(6) تسلیم(7) امر الهی می شود، باید هم آتش نمرود بر او بَرد و سلام گردد(8). در آیه 132 سوره بقره نیز متذکر می شود که حضرت ابراهیم وحضرت یعقوب(ع) به فرزندان خود وصیت می کرده اند که خدا اسلام را بعنوان دین برای شما برگزیده است(9).

دعای زیبا ی حضرت یوسف که در آیه 101 سوره یوسف آمده: (...تَوَفَّنی مُسلِماً وَ اَلحِقنی بِالصّالِحین) بیانگر اسلامِ آن حضرت است. تورات اصیل نیز به عنوان یکی از کتب آسمانی دین اسلام دستورالعملی برای پیامبرانِ مسلمانِ بنی اسرائیل است(10). حضرت موسی(ع) بعنوان پیامبر بزرگ بنی اسرائیل، شرط توکل را برای قوم خود «اسلام» عنوان می کند(11). در برابر جادوگرانِ فرعون می ایستد و بر آنها غالب می شود، آنگاه جادوگران ایمان می آورند و وقتی فرعون آنان را تهدید می کند چنین دعا دمی کنند: رَبَّنا اَفرِغ عَلَینا صَبراً وَ تَوَفَّنا مُسلِمین(12)، فرعون هم چون به پایان راه می رسد، اسلام می آورد ولی اسلام او پذیرفته نیست و او غرقه می شود(13). حوارییون نیز خدا را بر اسلامشان گواه گرفته اند(14).

اسلام صفتِ تنها دینِ خداست که امروزه بعنوان نامی برای یک دین مستقل از بقیه ی ادیان! به کار می رود.(15) و این ویژگی مختص دین ماست که اسم و صفت در آن بر هم منطبق است.

حتی خداوند در آیه 46 سوره عنکبوت درباره ی نوع مجادله با اهل کتاب دستور بر شروع مثبت داده می فرماید از عبارت (و نحن له مسلمون) استفاده کنید. و این یعنی ما و شما از مسلمانان اوییم.

***

با این بیان می بینید که اسلام و انقلاب اسلامی چیزی نیست که طی یکی دو دهه شروع شده و به پیروزی رسیده باشد. اسلام بوسیله ی انبیای الهی آمده و انقلاب اسلامی همان تلاش دامنه دار پیامبران برای احقاق حکومت الهی بوده است. شیطان هم بعنوان بزرگترین دشمن اسلام تمام تلاش خود را به کار گرفته تا از تحقق آن جلوگیری کند.

امروز دنیای غرب با تمام هیمنه و قدرت خود بعنوان قرارگاه شیطان در برابر اسلام صف آرایی کرده است. همچنانکه در دوره های پیشین از اشخاص و اقوام مختلف و دیگر ابزارها برای محقق کردن اهدافش استفاده کرده و وضعیت کنونی را ایجاد کرده است.

انقلاب اسلامی تلاشی دامنه دار برای برچیدن پایگاه شیطان است. زمانی این پایگاه در اهرام مصر خلاصه می شد و زمانی در معابد و بتخانه های آسیای صغیر و یونان. از تاریخی که برگ های کتابش را کنده اند و جلد رنگارنگش را به ما هدیه کرده اند که بگذریم، به دوره ی معاصر می رسیم که مشتی است نمونه ی خروار.

رژیم پهلوی که حقاً پا جای پای سلسله ی هخامنشی می گذاشت، همانند پیشوایان شیطانی خود ایران را به پایگاهی برای شیطان تبدیل کرده بود که در بهمن 57 بساط ظاهری این پایگاه برچیده شد.

این تلاش مستمر برای تشکیل حکومت الهی بارها و بارها تکرار شده ولی هر بار شیطان با ابزاری به مقابله با آن پرداخته است.

یکی از این تجربه ها در2600 سال قبل در دوره ی حضرت داوود و حضرت سلیمان(ع) صورت گرفت, که با مداخله ی شیاطینی که رموزی به مردم زمان سلیمان آموختند(16) و قوم پلید یهودا که با توسل به بازوی نظامیش (هخامنشیان)، در ماجرای پوریم اقدام به نسل کشیی کردند که عمق فاجعه حتی کسی را برای سوگواری باقی نگذارد(17)، و به این ترتیب تلاش سلیمان در ایجاد حکومت اسلامی (18و19) که در نوع خود موفق ترین بود، بعد از او به شکست انجامید.

تجربه ی دیگری که برای ما شناخته شده تر است، در دوره ی رسول الله(ص) آغاز شد ولی بدلیل عدم تحقق دکترین غدیر و جایگزینی رأی مردم بجای فرمان خدا در سقیفه ی بنی ساعده، از مسیر اصلی منحرف شد. در دوره ی حضرت علی(ع) نیز با مکر عمروعاص و ایجاد دو دستگی در سپاه امیرالمومنین(ع)، حکومت الهی محقق نشد. سپاهیان امام حسن(ع) نیز از معاویه رشوه گرفتند و اینچنین شد که کار به عاشورایی کشید که آخرین اقدام عملی در راستای انقلاب اسلامی بود.

ائمه ی پس از امام حسین(ع) هرکدام با اتخاذ روشی توانستند انقلاب اسلامی را به صورت پنهان هدایت و تقویت کنند تا اینکه در دوره ی غیبت این وظیفه به عهده ی زُعَمای شیعه نهاده شد.

شصتمین زعیم شیعه توانست با بهره گیری از شرایط موجود، حرکت پنهان انقلاب را به ظهور رساند و این آنچیزی است که ما به آن انقلاب می گوییم.

یک انقلابی هیچگاه خود را پیروز نمی داند مگر با محقق شدن جامعه ی آرمانی مهدوی. و انتظار یعنی نه گفتن به آنچه که هست. و انقلابی یعنی منتظر... .

یک انقلابی همیشه می گوید: نه. 

وارثان انقلاب اسلامی در برابر شیطان چه خواهند کرد؟

پی نوشت ها:

=============================================================================

1- 72و71 یونس

وتلُ علیهم نبأ نوحٍ اذ قال لِقومِه...و اُمِرتُ اَن اَکونَ مِن المُسلِمین

2- 83 صافات

وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ

3- 67 آل عمران

ما کان ابراهیمُ یهودیّاً و لا نَصرانیّاً ولکن کان حنیفاً مسلماً

4- 128 بقره

رَبَّنا وَاجعَلنا مُسلمَینِ لک و مِن ذُرِّیَّتِنا اُمَّةً مُسلِمَةً...

5- 78 حج

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

6- 84 صافات

إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ

7- 131 بقره

إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ

8- 69 انبیاء

قُلنا یا نارُ کونی بَرداً وَ سَلاماً علی اِبراهیم

9- 132 بقره

وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ

10- 44 مائده

اِنا اَنزلنا التوراتَ فیها هُدیً و نورٌ یَحکُمُ بِها النَبیون الذین اَسلَموا...

11- 84 یونس

و قال موسی یا قوم اِن کُنتُم آمَنتُم بِاللهِ فَعَلیهِ تَوَکَّلوا اِن کُنتُم مُسلِمین

12- 126 اعراف

13- 90 یونس

و جاوَزنا بِبَنی اسرائیل البَحرَ فَاَتبَعَهُم فرعونُ وَ جُنُودُهُ بَغیاً وَ عَدواً حتّی اِذا اَدرَکَهُ الغَرقُ قالَ آمَنتُ و...و اَنَا مِن المُسلِمین

14- 111 مائده

وَ اِذ اَوحَیتُ اِلی الحَواریینَ اَن آمِنوا بی وَ بِرَسولی قالوا آمنّا وَاشهَد بِاَننّا مُسلِمون

15- 19 آل عمران

إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ

16- 102 بقره

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ

17- پوریم به روایت استاد ناصر پور پیرار http://www.naria.blogfa.com/

18- 31 نمل

اَلّا تَعلوا عَلَیّ وَأتونی مُسلِمین

19- 44 نمل

قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

به خود قانع باشیم.

مطلبي تحت عنوان «از مانور تجمل تا زندگي قسطي» در شماره ي 223 نشريه ي آذر پيام به چاپ رسيده بود. اتفاقاً همزمان با اين برخورد، به درخواست يكي از دوستان در مورد «اقتصاد سالم» تحقيق مي كردم. لذا بر آن شدم تا مطلب زيباي آقاي رشيدي را كه ديدگاه اقتصادي جامعه را قبل از سال 69 و بعد از آن به درستي و با ظرافت تحليل كرده بود، با ذكر مدل صحيح تكميل كنم.

دوستان برای مشاهده ی مطلب  «از مانور تجمل تا زندگي قسطي» به وبلاگ عصر تدبیر (لینک کرده ام) مراجعه کنند.

حد وسطي كه ميان (تظاهر به فقر) و (تفاخر به ثروت) وجود دارد، نقطه ي كور اقتصاد اسلامي است.

خواستن و حركت در مسير رسيدن به خواسته نتيجه اش تفاخر به ثروت است و هرگاه چنين باشد جامعه به رذيلت كنوني گرفتار خواهد شد.

خواستن و عدم حركت در مسير رسيدن به خواسته هم همان زهد فروشي است كه در سالهاي دهه ي60 گرفتارش بوديم.

فقر چيزي جز احساس نداري يا كم داري نيست، لذا اگر به داشته ي خود قانع نباشيم و احساس خواستن در ما وجود داشته باشد، هرچند ميليونها و بل ميلياردها داشته باشيم باز هم فقيريم.

بيش نخواستن و راضي و قانع بودن به آنچه معتقديم خدا قسمتمان كرده، ثروتي بي مثال است.

بجاي اينكه بخواهيم فقير يا ثروتمند باشيم، بايد آنچه هستيم باشيم.

و بجاي اينكه چشممان به اين و آن باشد، بايد مراقب خود باشيم.

رسول الله(ص): القناعة مال لا ينفد   كنز العمال-7080

 

معني اقتصاد:

در دنياي امروز از اقتصاد به علم سرمايه داري تعبير مي شود، اين تعريف و تعبير هيچ ارتباطي به آنچه مفهوم كلمه ي عربي اقتصاد مي رساند، ندارد. اقتصاد در اصل و ريشه از«قصد» و به معني (ميانه روي) است. و در برآيند روايات و احاديث با قناعت به يك معني آمده است.

الامام علي(ع): الاقتصاد نصف المؤونة غرر الحكم-565

رسول الله(ص): الاقتصاد في النفقة نصف المعيشة

كنز العمال-5434

الامام علي(ع): غاية الاقتصاد القناعة غرر الحكم-6364

نتيجه ي قناعت پيشه بودن آنقدر بزرگ و با اهميت است كه عدول از آن راه رشد را بر انسان بسته و او را از رسيدن به تقرب الهي باز داشته و او را به موجودي مفلوك و وامانده تبديل خواهد كرد.

الامام علي(ع): من اقتصد في الغنا و الفقر فقد استعد لنوائـب الدهر

غرر الحكم-9048

رسول الله(ص): من اقتصد اغناه الله تنبيه الخواطر-ج1-ص167

الامام علي(ع): المومن سيرتـه القصد و سنتـه الرشد

غرر الحكم-1501

در فرهنگ اسلامي ارتباط تنگاتنگي ميان اقتصاد سالم و ارزش هاي والاي انساني وجود دارد تا جايي كه بدون رعايت سلامت در اقتصاد نمي توان به اين ارزش ها دست يافت.

الامام علي(ع): من عقل قنع غرر الحكم-7724

الامام علي(ع): ينبغي لمن عرف نفسه ان يلزم القناعة والعفة غرر الحكم-10927

الامام علي(ع): من شرف الهمة لزوم القناعة غرر الحكم-9435

الامام علي(ع): من عز النفس لزوم القناعة غرر الحكم-9452

قناعت با خسّت تفاوت بسيار دارد. قناعت حسن است و خسّت قبح. در پسنديده بودن اين صفت، امام حسن(ع) فرمايشي بغايت زيبا دارد و آن را از بخشندگي فراتر مي داند:

اِعلم انّ مروةَ القناعة و الرضا اكثر مِن مروةِ الاعطاء

ميزان الحكمة-17132

و در تمجيد از قناعت همين بس كه امير المومنين علي(ع) آنرا نه وسيله اي براي نيل به حيات طيبه، بلكه آنرا عين حيات طيبه مي داند:

لمّا سُئِلَ عَن قولِهِ تعالي «فَلَنُحيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»

قالَ: هِيَ القَناعَة نهج البلاغه-حكمت 229

بي نيازي و غنا در قناعتي است كه ريشه در اندرون آدمي دارد و يافتن آن در ثروت امري محال است. چراكه قناعت تنها حد دنياست. ناگزير بايد جايي اين عطش سيري ناپذير متوقف گردد و اين يعني قانع شدن به همان حد. لذا بهتر است همين الآن قانع شويم و الّا؛ چشم تنگ دنيا دوست را يا قناعت پر كند يا خاك گور.

الامام علي(ع): من لم ينفعه اليسير لم ينفعه الكثير  بحار-ج78ص71