ناگفته هايي درباره ولايت و سنت رسول الله(ص):
ناگفته هايي درباره ولايت و سنت رسول الله(ص):
بعد از بعثت رسول الله(ص)، آنقدر ايشان را اذيت كردند تا پس از سيزده سال مجبور به ترك مكه و هجرت به يثرب شد. پس از هجرت نيز او را رها نكردند و با توطئه هاي نظامي در برابر او صف آرايي كردند. آخرين حربه ي نظامي كفار عليه رسول الله(ص) جنگ احزاب است كه به شكست احزاب مي انجامد.
پس از اين جنگ، سران مكه به اين نتيجه رسيدند كه با راه هاي نظامي نمي توان به مقابله ي رسول الله(ص) برخاست. لذا طي جلساتي كه با يهوديان رانده شده از مدينه و تعدادي از مهاجرين _ كه از بت پرستان با سابقه بودند _ داشتند، مقرر مي شود از راه منطقي و معقول به مبارزه با رسول الله(ص) ادامه دهند و آن مبارزه در همان قالب و پوششي است كه رسول الله دارد. اين موضوع بصورت ضمني در آيه ي 3 سوره ي مائده مطرح شده است.
سراسر قرآن انباشته از آياتي است كه در مورد مظلوميت رسول الله(ص) وتذكر به ايشان و مومنين درباره ي منافقين نازل شده است.
بعد از ماجراي احزاب و توافقي كه ميان مهاجرين سست عنصر _كه از جمله ي آن ها غاصبين حق امير المومنين(ع) و حضرت فاطمه ي زهرا(س) بودند_ و سران مكه كه عمدتاً ابوسفيان، معاويه، عمروعاص و سعدوقاص بودند، مقرر گرديد مبارزه با اسلام در قالب اسلام صورت گيرد كه اين مبارزه هنوز هم ادامه دارد.
جمع منافقين پس از نفوذ به مدينه، طي اندك مدتي موفق شدند با جو سازي، رسول الله(ص) را از صحنه حذف كنند. عمر بعنوان سخنگوي اين گروه حرف هايي عليه رسول الله(ص) دارد كه شنيدن آن آدمي را به فكر وا مي دارد:
«انّ رسول الله بشرٌ يَتَكَلَّمُ في الرضا والغضب» در حالي كه قرآن چيز ديگري مي گويد:«وما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي» 3و4 _ النجم
و وقتي رسول الله(ص) در بستر شهادت مي خواهد در مورد ولايت نكته اي يادآور شود، عمر مي گويد: «انّ الرجُلَ لَيَهجُر»
منافقين بعد از ترور شخصيت رسول الله(ص)، و بدست گرفتن جو عمومي مدينه، اقدام به كودتايي مي كنند كه نافرجام ميماند. ماجراي اين كودتا در سوره ي توبه آمده است.
آنان بالاخره موفق شدند در 28 صفر سال 11 هجري رسول الله(ص) را به شهادت برسانند. ماجراي شهادت پيامبر در چنان جوي از خفقان صورت گرفت كه حتي امروز كمتر كسي جرأت بيان آن را دارد و حتي در تقويم هاي ما از اين روز به سالروز وفات يا رحلت پيامبر تعبير مي شود.
ناگفته نماند كه قبل از به شهادت رساندن رسول الله(ص)، منافقين توانسته بودند با كشتن اكثر اعضاي خانواده ي پيامبر مانع انتقال فرهنگ داخل آن خانه به جامعه شوند.
پس از كشتن پيامبر طولي نكشيد كه به خانه ي دخترش هجوم آوردند و در اين هجوم وحشيانه، خانه را به آتش كشيدند و هر آنچه از حديث پيامبر و قرآن در آن يافتند همه را سوزاندند و خانه را به تلي از خاكستر تبديل كردند و حضرت زهرا و پسرش را به قتل رساندند. (در اين ماجرا، قضيه مسمار و در چوبي و ديوار، همه بيان عمر است كه حتي ذره اي از حقيقت اتفاق افتاده، در آن بيان نشده است).
در جريان سقيفه بني ساعده تمام اين تصميمات گرفته شده بود و مقرر بود هر كس در هجوم به خانه ي فاطمه ي زهرا شركت كند پست حكومتي دريافت كند.
معاويه، خلفاي سه گانه را با سياست و تدبير بدست همديگر به قتل مي رساند. حضرت علي(ع) را نيز با سياست عمروعاص به شهادت مي رساند. در دوره ي امام حسن(ع) نيز اين ماجرا ادامه مي يابد تا اينكه جعده با قولهاي دروغين معاويه فريب مي خورَد و امام حسن(ع) را به شهادت مي رساند.
معاويه پس از قتل امام حسن(ع)، كه آخرين دشمن جدي اوست،سال قتل او را به ميمنت از ميان برداشتن تمامي دشمنان اسلامِ نوين، «عام الجماعة» نامگذاري مي كند. و به اصطلاح جامعه ي مدنيي بنيانگذاري مي كند كه محور آن عبارت از خليفه است. عبارت اُخراي اين موضوع آنست كه: راهي كه علي و اهل البيت عليهم السلام مي رفتند اسلام غلطي بوده است.
لقب كساني كه طرفدار رويه ي معاويه اند، اهل جماعت و سنت است. واينكه اهل سنت يعني پيرو سنت پيامبر، اشتباهي است كه عمداً يا سهواً، بعداً پيش آمده است.