منافات كتاب خواني با توليد فكر
انديشه، اين موهبت عظيم الهي، يكي از امتيازات انسان بر ساير مخلوقات و مبناي اختيار و انتخاب اوست. چنانچه انسان بدون اختيار و اختيار بدون انديشه به منزله ي صفر ميان تهي است.
اگر فقط اندكي تدبر كنيم متوجه موضوع جالبي خواهيم شد.و آن اينكه؛ اگر مطالعه، بيداري بخشِ انديشه ي ما باشد -چنانچه خورشيد با طلوعِ خود يك بيداري دهنده ي فيزيكي است- ارزش بسياري دارد، ولي غالباً اينطور نيست. چرا كه اغلب مطالعات ما فاقد چنين خصوصيتي است.
نوعِ انسانِ امروز بيشتر بدنبال كميت در مطالعه است تا كيفيت! البته طبيعي است زيرا او در كجاي زندگي بدنبال كيفيت بوده است كه در مطالعه باشد؟!
امروزه منظور از مطالعه يا به عبارت بامسمي تر كتاب خواني، حتي در خاص ترين مجامع مطالعاتي از جمله دانشگاه ها و حوزه هاي علوم ديني، كپي برداري از انديشه هاي مكتوب است. وايكاش همين كار هم به طرز صحيح صورت مي گرفت. اما مشكل اينجاست كه امروزه انديشمند به كسي اطلاق مي شود كه فقط بر قسمت كوچكي از انديشه ي يك نويسنده كه ممكن است خود انديشه ي كپي شده اي را در كتابش آورده باشد، مسلط باشد.
انديشه را ميتوان از حيث ارزشمندي شامل چهار طبقه دانست:
1- در پايين ترين مرتبه چنانچه شرح آن گذشت، انديشه اي بصورت ناقص كپي مي شود.
2- در مرتبه ي مياني، انديشه اي بطور كامل آموخته مي شود.
3- در رتبه ي برتر، علاوه بر يادگيري كامل يك انديشه، قسمتهايي بر آن افزوده مي شود.
4- در بالا ترين رتبه، انديشه اي نو با منطقي جديد ارائه مي گردد.
***
اينكه علم با گذشت زمان به دستاوردهاي جديدي مي رسد، دليل روشني است بر اينكه آموزش را نمي توان در انديشه هاي مكتوب(كتاب) محدود كرد. چراكه: بايد چيزي بر دانسته هاي گذشته ي بشر افزوده شود تا نتيجه ي نويني از آن بدست آيد.
از طرف ديگر مقدار بايسته هاي آموزشي در آموزش انديشه ها آنقدر زياد است كه عملاً امكان آموختن همه ي آن در مدت كوتاه عمر، چيزي خارج از انتظار است، مگر اينكه معتقد به نقص كلي بشر و به گل نشستن كشتي او باشيم.
اينجاست كه بشر از انديشه هاي متضادِ بسيار خسته شده و به اصالت دادن به رفتار روي خواهد آورد.
پس بجاي آموختن انديشه ها بهتر است انديشيدن آموخته شود.
اصالت اجتهاد در آموزه هاي ناب و بديع اسلام، خود دليل واضحي بر اين مدعاست. چنانچه هرگاه فرد مكلفي خود را در برابر مسائل پيش آمده صاحبِ نظر و انديشه نيافت، تقليد بر او واجب مي شود.
اما دريغ از پوشاندن جامه ي واقعيت بر تن حقيقت... .